است ، شرباً و ضماداً و حمولًا و خائيدن برگ او ، مقوّى دندان و لثه و ضماد و ذرور او جهت جراحات تازه ، نافع است .
[ 3732 ]
عنز :
به فتح اوّل ، بز ماده است و در معز ، مذكور مىشود .
[ 3733 ]
عناق :
بزغاله است و در جدى مذكور شد .
[ 3734 ]
عنزب :
سماق است .
[ 3735 ]
عنب الجن :
فاشراست .
[ 3736 ]
عنجد :
عجم الزبيب است و جميع دانهء اثمار را شامل است .
[ 3737 ]
عنصل :
اسقيل است .
[ 3738 ]
عنزران :
آذربو است .
[ 3739 ]
عنقيلى :
اسم يونانى شلجم است .
[ 3740 ]
عندم :
بقم است و نزد بعضى دمالاخوين است .
[ 3741 ]
عنقه :
اسم عربى مرزنجوش است .
[ 3742 ]
عنزروت :
انزروت است .
[ 3743 ]
عوسج :
قريب به درخت انار و پرخار و برگش تند و مايل به درازى و با رطوبت چسبنده و ثمرش به قدر نخودى و مايل به طول و سرخ و در درخت ، بسيار مىماند و نمىريزد و قسمى از عوسج را برگ ، مايل به سرخى و خار او بيشتر و شاخهها درازتر مىباشد و ثمرش عريض و با غلاف .
مجموع او ، در اولِ دوّم ، سرد و در آخرِ دوّم ، خشك و بيخ او را چون هر روز به قدر يك اوقيه با يك رطل آب بجوشانند تا به ثلث رسد و صاف او را بنوشند ، چهار پنج مجلس عمل مىكند و جهت جذام ، مجرب دانستند و دافع سوداى سوخته است و شرط است كه دو روز قبل از آن ، اسفيدباج با گوشت گوسفند تناول نمايند و روز سوم ، طبيخ مذكور را بنوشند و تا چند گاه به دستور ، عمل كنند و بايد روز ديگر شرب او كه روز راحت است به حمام روند . مؤلف تذكرة ، طبيخ مذكور را جهت قروح رطبه و جرب و حكّه و رفع آثار ، بهتر از چوب چينى دانسته است و عصارهء تازه او جهت جرب صفراوى و ضماد برگ تازهء او جهت نمله و جمره و با حنا جهت جرب و حكّه و عصارهء خشك كردهء او و طبيخ برگ آن كه به قوام رسد جهت جميع دردهاى چشم ، مخصوصا با سفيدهء