[ 3725 ]
عنب الثعلب مجنن :
نبات او را برگ ، مثل كنگر و بىخار و ده دوازده شاخ از يك ريشه مىرويد و به قدر ذرعى و در اطراف شاخهها غلافى شبيه به زيتون و بزرگتر از آن و عريض و با زغب ، مثل بار درخت چنار و بعد از شكفتن ، غلاف شكوفهء او سياه و ثمرش شبيه به خوشه و در آن ، ده دوازده دانه مدور سياه و سست و شبيه به دانه دبق و بيخش سفيد و سطبر و ميان تهى و به قدر ذرع و منبتش كوهها .
در چهارم ، سرد و خشك و يك مثقال او ، به غايت مسكر و زياده از آن تا چهار مثقال كشنده است و در ضمادات مواد حارّه ، استعمال او را جايز دانستهاند .
[ 3726 ]
عنب الدب :
به تركى مردار آغاجى گويند و درخت كوهى است . نر و ماده مىباشد و نر او به قدر قامتى و شاخههاى او بسيار مايل به زمين و چترى و بىخار و برگش مثل برگ انار و مايل به پهنى و نرم و ثمرش به قدر كنار و خوشه دار و مثل كاكنج سرخ و در جوف او چهار پنج عدد دانه كوچك و طعم او با شيرينى قليلى و تلخى با لزوجت و قبض و گلش زرد مايل به سبزى و از جنس زعرور است .
در آخرِ اوّل ، سرد و خشك و رافع نفث الدم و بيخش مايل به سرخى و بسيار مجفِّف و جاذب و محلّل اورام است و بيطاران ، پوست او را در ورم دواب مىگذارند تا چرك آورده ، به شود و مادهء او را برگ ، درشت تر و شبيه به برگ شمشاد و از آن كوچكتر و غير چترى و بيخ او عود برّى است و ساير اجزاء او با سميت است و در بلاد كرمان و شيراز ، كثير الوجود است و بركك نامند و برگ او ، مسكر است به خلاف بيخ او .
[ 3727 ]
عنب الحية :
شامل ثمر فاشرا و ثمر كتيرا [ كبر ] است .
[ 3728 ]
عنكبوت :
به فارسى كارتنه و به تركى ارومچك نامند و اقسام مىباشد و مراد از مطلق او ، عنكبوت است كه در خانهها مىباشد و ساير اقسام را نامهاى مخصوص است مثل شب و رتيلا و غير آن و مزاج همه ، سرد و ضماد مسحوق عنكبوت ، مانع ورم جراحات و مطبوخ او در روغن زيتون ، محلّل اورام و با روغن گل سرخ ، رافع درد گوش حارّ و تعليق يك عدد او بر بازو و بخور آن رافع تب ربع و دام عنكبوت ، قاطع نزف الدم جراحات و رعاف و مانع ورم جراحات غير عميق است و چون به سركه تر كرده ، در ابتداء دمل ضماد كنند ، رفع آن مىكند و مجرب است و سوخته او جهت جلاى باصره و تقويت چشم و منع قبول مواد و حمول او با نوشادر جهت بواسير ، مفيد است .