[ 3708 ]
علس :
سلت است .
[ 3709 ]
علوفن :
به يونانى ميپختج است .
[ 3710 ]
علك يابس :
فلفونيا است .
[ 3711 ]
علك رومى :
مصطكى است .
[ 3712 ]
علف :
رطبهء خشك است .
[ 3713 ]
علقم :
اسم جنس نباتات تلخ است و گويند مراد از او ، قثاء الحمار است و بعضى گويند حنظل است .
[ 3714 ]
علم :
به لغت اكسيريان ، زرنيخ است .
[ 3715 ]
علوفس :
خبّازى است .
[ 3716 ]
علسى :
نبات صبر است .
[ 3717 ]
علت :
خندريلى است .
[ 3718 ]
علجار :
قزاح است .
[ 3719 ]
عمرد :
كرفس است .
[ 3720 ]
عملج :
نوعى از خربزه است كه با تخم او خورند .
[ 3721 ]
عمار :
بنك آس است .
[ 3722 ]
عنبر :
رطوبتى است كه مانند موميايى و قفر ، منجمد مىشود و از جزيرههاى درياى عمان و بحر مغرب و چين ، در وقت جذر و مد دريا ، داخل بحر مىگردد و صاف او بر روى آب ، از تحريك موج ، مجتمع و مايل به تدوير مىشود و او را شمامه نامند و آنچه مخلوط به خاك و ريگ است به جهت ثقل ، در قعر آب مىنشيند و صفايحى و سياه مىباشد و عنبر تخته نامند و بهترين ، اشهب مايل به سفيدى است كه با دهنيت و خوشبوى باشد و بعد از آن ، مايل به ازرقى و زردى و بعد از آن ، مايل به سبزى و زبونترين او ، سياه صفايحى و قسم بلعى است كه ماهى آن را فرو برده و به جهت اضرار ، رد كرده باشند و يا آنكه از جهت افراط ضرر ، ماهى را كشته باشد و از شكم آن بيرون آورده باشند و مصنوع او را كه از لادن و گچ و موم و عنبر سياه ، به اوزان مخصوصه ساخته باشند ، از غير مصنوع ، تفرقه ، بسيار مشكل است و خالص او در خائيدن ، منقطع نمىگردد .
عنبر ، در دوّم ، [ گرم ] و در اوّل ، خشك و حافظ ارواح و قوتها و به غايت مفرّح و