[ 3681 ]
عقار كوهان :
عاقرقرحا است و گويند فاوانيا است .
[ 3682 ]
عقار :
خمر است .
[ 3683 ]
عقار اعرطنيثا :
اسم سريانى آذربو است .
[ 3684 ]
عقاراعيرون :
اسم سريانى اشراس است .
[ 3685 ]
عقار اسوسالى :
اسم سريانى ايرساست .
[ 3686 ]
عقاقير :
اسم جنس ادويه است و عقار ، اسم مطلق دوا .
[ 3687 ]
عقبان :
اسم عربى ذهب خالص است .
[ 3688 ]
عقيلا :
اسم عربى غوره است .
[ 3689 ]
عقربان :
به لغت اندلسى ، اسقولوفندريون است .
[ 3690 ]
عقيد العنب :
ميپختج است .
[ 3691 ]
عقده :
به لغت مصر ، چوب زرشك است .
[ 3692 ]
عكوب :
نوعى از حرشف برّى است . برگش با سفيدى و تخمش سبز و مستطيل و چون برشته كنند ، لذيذ مىشود و با قهوه ، مغشوش مىكنند و به غايت مبهّى است و ساير خواص ، در حرشف مذكور است .
[ 3693 ]
عكبه :
لعبهء بربرى است .
[ 3694 ]
عكه :
عقعق است .
[ 3695 ]
عكرش :
اسم صنف اخير ثيل است و بعضى گويند راسن است .
[ 3696 ]
عكر :
ثفل و درد چيزها است و نزد اطبا ، مخصوص ثفل روغنهاست و او ، در اكثر امور ، قوىتر از روغن صاف او و غليظ تر و كثيف تر از آن است .
[ 3697 ]
عكبر :
نزد جمعى موم كم عسل است كه در آشيانه زنبور عسل يافت مىشود و نزد بعضى وسخ الكواير است كه به فارسى بر موم گويند و آن ، موم سياهى است كه رخنههاى آشيانه را به آن مسدود مىكنند .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و لطيف و جاذب قوى پيكان و خار از بدن و بخور او جهت سرفه كهنه و ضمادش جهت اقسام قوبا ، نافع و در استحكام استخوان شكسته و ضربه و سقطه و رفع خوف ، نائب مناب موميائى است و لهذا موميايى نحلى نامند .
قدر شربتش يك مثقال است كه با ده مثقال نبات و يا عسل كه با آب شربت نموده باشند بنوشند .