گويند به معنى دخان الضرو است و بهترين او ، سفيد بىبوى دود است .
در سوم ، گرم و در دوّم ، خشك و مقوّى دل و مدرّ فضلات و مفتّت حصاة و رافع اخلاط لزجهء سينه و با زعفران ، مفرّح و جهت سرفه و ضعف عصب و خفقان و با انيسون جهت قولنج ، مجرب دانستهاند و طلاى او جهت قروح و آثار و حمول او جهت بواسير و تقويت رحم ، مفيد .
مجفِّف و مصدع محرور و مخشن سينه و مصلحش روغن كنجد و قدر شربتش چهار قيراط است .
دستور العمل او آن است كه حسن لبان را نيم كوب كرده ، در ظرفى كنند ، و بر آن ظرف ، ظرف ديگر طولانى وصل نموده ، به گل حكمت استحكام دهند و آتش معتدل بر افرزوند تا صعود به طرف بالا كند و در آنجا سرد شود و اگر به جهت زيادتى عطر ، ظرف بالا را به عود و صندل بيالايند ، جايز است .
[ 3260 ]
شنج :
اسم معرَّب حلزون است و آن ، نوعى است كه كاغذ به آن مهره مىكنند و در حلزون ، مذكور شد .
[ 3261 ]
شنبليد :
اسم فارسى شكوفهء سورنجان است .
[ 3262 ]
شنار :
فراسيون است .
[ 3263 ]
شندله :
به لغت نبطى تودرى است .
[ 3264 ]
شبنيز :
شونيز است .
[ 3265 ]
شنشا :
اسم سريانى اشنه است .
[ 3266 ]
شنكار الصناعة :
لحام الذهب است .
[ 3267 ]
شنجار :
به جيم و به كاف و به قاف ، ابو خلسا است .
[ 3268 ]
شنبليله :
به لغت اصفهانى ، حلبه است .
[ 3269 ]
شنجرف :
زنجفر است .
[ 3270 ]
شنك :
به لغت اصفهان لحية التيس است .
[ 3271 ]
شوندر :
اسم معرَّب قسمى از شلغم برّى مأكول است كه در شلجم ، مذكور شد و تخمش در ترياقيت ، قوىتر از نوع بستانى و در ترياقِ فاروق ادخال اين نوع مراد است .
رافع رياح و عفونات و در افعال ، قوىتر از تخم ساير اقسام است .