مثل بيخ اشجار و غير مأكول و تخمش سياه و مغزش سفيد و منابت او ، مزارع است و يكى را منبتش دشتهاى نمناك و نزديك آبها ، بيخش به قدر خيار و بسيار سرخ و مأكول است و برگش شبيه به برگ بستانى و از آن باريكتر و املس و كثير التّشريف و تخمش مثل بستانى و مايل به سياهى .
تخم قسم اوّل ، منقّى بشره و قسم ثانى در خواص ، قريب به بستانى و از آن گرمتر و در رطوبت كمتر و بستانى در اولِ دوّم ، گرم و در اول ، تر و كثير الغذاء و مهيّج باه و مدر بول و مقوّى باصره و مفتّت حصاة و رافع سعال و مليّن طبع و سينه .
نفاخ و دير هضم و مصلح آن ، زيره و شيرينيها . ريشههاى باريك او كه سائيده ، با عسل بنوشند جهت سپرز و عسر بول ، مجرب و ضماد مطبوخ او محلّل اورام است و ترشى شلغم ، ملطّف رطوبات و مقوّى احشاء و مشهّى و بىنفخ است و ضماد و نطول مطبوخ جميع اجزاء او جهت نقرس و شقاق و حكّه ، مفيد . تخم او ، در اولِ سوم ، گرم و در اول ، تر و مبهّىتر از بيخ آن و مشهّى و با ترياقيه و در جميع افعال ، قوىتر . مولد رياح و مصدع محرورين و مصلحش سكنجبين و ترشيها و گلقند و قدر شربتش تا دو درهم است .
روغن تخم او جهت رياح و رفع اعيا و تقويت آلات تناسل ، شرباً و ضماداً ، مفيد .
[ 3245 ]
شل :
بار درختى است هندى و سفرجل هندى گويند و بزرگتر از فندقى و در طعم ، تند و با اندك تلخى و قبض و نرم ملمس و بىقشر .
در سوم ، گرم و در اوّل ، خشك و محلّل قوى و ملطّف اخلاط غليظه و مسهل و رافع رياح و جهت صلابت عصب و فالج و عرق النسا و قولنج ، نافع .
مضر ريه و مصلحش عسل و شربتش تا نيم درهم است .
[ 3246 ]
شلجم احمر :
شوندر است .
[ 3247 ]
شلج :
تخم انجبار است .
[ 3248 ]
شليل :
به لغت خراسان ، ميوهاى است لذيذ ، به قدر گردكانى و بزرگتر از آن و در طعم ، مثل شفتالو و در آخر بهار مىرسد . لطيفتر از شفتالو و در افعال و خواص ، بهتر از آن و بىغائله است .
[ 3249 ]
شمع :
به فارسى موم نامند . زرد و سرخ او را به تكرار گداختن و در آب سرد ريختن و آويختن در ماهتاب ، سفيد مىكند .