و در اولِ دوّم ، گرم و در رطوبت ، معتدل و قوتش تا سى سال باقى است و محلّل و منضج و مليّن و مصلح ادويهء مرهمها و موافق زخمها و خوردن ده خرنوب او كه به قدر گندم ريزه كرده ، فرو برند و يا در روغنها حل نموده ، بنوشند جهت قروح باطنى و سحج ، مجرب و جهت درد سينه و سرفه و رفع انجماد شير و مثل درد گلو و لهاة و تصفيهء آواز ، بىعديل و طلاى او جهت حكّه و جرب و خشونات و نضج اورام و وسيع كردن و به چرك آوردن زخمها و نرم كردن سينه و صلابات و رفع اذيت زخم حربهء زهر دار ، مؤثر و بخور او جهت رفع عفونت هواى وبائى و به عرق آوردن صاحبان تب و رايحهء او جهت بدبويى بينى و اذيت بوى مردار و حقنه او با روغن گل سرخ جهت سحج ، به غايت نافع و رافع اشتها و مسدد است و مصلحش نان و شربتش تا نيم درهم است و بدلش آرد باقلا است .
گويند چون آشيان مگس را بسوزاند و به ظرفى بمالند و در آب دريا و ساير آبها گذارند ، آب شيرين را به خود جذب مىكند . موم شمع عروسى را در نيرنجات ، [ جهت ] محبّت و آنچه در عزا سوزانيده باشند جهت بغض ، مؤثر دانستهاند و از خواص اوست كه چون قمر در سنبله به تثليث و عطارد از نحوست برى باشد ، يك مثقال موم شمع عروسى را با سه قيراط موم پاك نموده ، در يك درهم نقره مضبوط نموده ، نگاه دارند ، غلبه بر همه خصم او را روى دهد و زبان دشمنان بسته شود .
[ 3250 ]
شمس :
به لغت اكسيريان ، ذهب است .
[ 3251 ]
شمار :
رازيانج است به لغت مصر و شام .
[ 3252 ]
شمشاد :
اسم فارسى بقس است .
[ 3253 ]
شمامه :
درداب است .
[ 3254 ]
شمشر [ شمشير ]
: قاقله صغار است .
[ 3255 ]
شميعه :
شامل روغن ترب و سندريطس است .
[ 3256 ]
شمول :
خمر است .
[ 3257 ]
شمليت :
اسم هندى حلبه است .
[ 3258 ]
شمخاطر :
اسم ملح هندى است .
[ 3259 ]
شند :
از طيوب معموله است و در مصر ، بسيار معمول و به يونانى اسميليوس نامند و