تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
[ 3236 ]

شكاعى :

از اصناف باد آورد است و از آن قابض تر و مجفِّف تر و بعضى هر دورا يكى دانسته‌اند و اوّل ، اصح است ؛ چه باد آورد ، شامل شوكهء بيضا و شوكهء عربيه است و در بعضى بلاد به كنگر خر معروف‌اند . يكى را گل ، سفيد و يكى را بنفش است و اخير ، مخصوص به شكاعى و در جميع افعال ، مثل قسم سفيد و قوىتر از آن و مستعمل از آن ، بيخ و ثمر و بيخ ، قوىتر از ثمر و قاطع نزف الدم و با قوت ترياقيه و مدمل قروح و ملطّف بلغم و طبخ او جهت تبهاى اطفال و تبهاى مركّبه ، به غايت نافع . مضر ريه و مصلحش صمغ عربى و شربتش دو درهم است و بدلش باد آورد و ساير خواص ، در آنجا مذكور شد . [ 3237 ]

شك :

به فارسى مرگ موش گويند ؛ چه خوردن او موجب قتل موش و رايحهء موشى كه از او خورده باشد ، باعث مردن موشان ديگر است و آن ، جسمى است معدنى ، سفيد و ثقيل الوزن و براق و از سموم قتّاله و اهل صناعت او را در كل مقام ، بدل زرنيخ مىدانند و آنچه زرد باشد ، زبون است و قوتش بعد از هفت سال فاسد مىگردد و رنگش اغبر و وزنش سبك مىشود . در چهارم ، گرم و خشك و محلّل و معفّن و التيام دهندهء زخمهاست با احداث درد شديد كه صبر نتوان كرد و طلاى او با روغنها جهت حكّه و جرب و با گلاب جهت اورام بارده و استسقاء ، نافع و اكتحال او در يك روز طبقات و رطوبات چشم را زايل مىكند و نيم درهم او در يك روز كشنده و ترياق او تراشهء پوستهاى حيوانات است كه سوزانيده ، به قدر ربع او تا دو چندان بياشامند . [ 3238 ]

شكوهج :

اسم معرَّب حسك است . [ 3239 ]

شكوثا :

كشوث است . [ 3240 ]

شكرسنگ :

اسم فارسى حجر العاج است . [ 3241 ]

شكوفه :

اسم فارسى فقاح است . [ 3242 ]

شكنبه :

اسم فارسى كرش است . [ 3243 ]

شكر پنير :

اسم فارسى فانيذ سنجرى معمول سجستان است . [ 3244 ]

شلجم :

معرَّب از شلغم فارسى و به عربى لفت نامند . برّى و بستانى و برّى ، دو قسم است : يكى را شاخه‌هاى نباتش دراز و برگش به عرض انگشت مهين و بيخش باريك