[ 3236 ]
شكاعى :
از اصناف باد آورد است و از آن قابض تر و مجفِّف تر و بعضى هر دورا يكى دانستهاند و اوّل ، اصح است ؛ چه باد آورد ، شامل شوكهء بيضا و شوكهء عربيه است و در بعضى بلاد به كنگر خر معروفاند . يكى را گل ، سفيد و يكى را بنفش است و اخير ، مخصوص به شكاعى و در جميع افعال ، مثل قسم سفيد و قوىتر از آن و مستعمل از آن ، بيخ و ثمر و بيخ ، قوىتر از ثمر و قاطع نزف الدم و با قوت ترياقيه و مدمل قروح و ملطّف بلغم و طبخ او جهت تبهاى اطفال و تبهاى مركّبه ، به غايت نافع .
مضر ريه و مصلحش صمغ عربى و شربتش دو درهم است و بدلش باد آورد و ساير خواص ، در آنجا مذكور شد .
[ 3237 ]
شك :
به فارسى مرگ موش گويند ؛ چه خوردن او موجب قتل موش و رايحهء موشى كه از او خورده باشد ، باعث مردن موشان ديگر است و آن ، جسمى است معدنى ، سفيد و ثقيل الوزن و براق و از سموم قتّاله و اهل صناعت او را در كل مقام ، بدل زرنيخ مىدانند و آنچه زرد باشد ، زبون است و قوتش بعد از هفت سال فاسد مىگردد و رنگش اغبر و وزنش سبك مىشود .
در چهارم ، گرم و خشك و محلّل و معفّن و التيام دهندهء زخمهاست با احداث درد شديد كه صبر نتوان كرد و طلاى او با روغنها جهت حكّه و جرب و با گلاب جهت اورام بارده و استسقاء ، نافع و اكتحال او در يك روز طبقات و رطوبات چشم را زايل مىكند و نيم درهم او در يك روز كشنده و ترياق او تراشهء پوستهاى حيوانات است كه سوزانيده ، به قدر ربع او تا دو چندان بياشامند .
[ 3238 ]
شكوهج :
اسم معرَّب حسك است .
[ 3239 ]
شكوثا :
كشوث است .
[ 3240 ]
شكرسنگ :
اسم فارسى حجر العاج است .
[ 3241 ]
شكوفه :
اسم فارسى فقاح است .
[ 3242 ]
شكنبه :
اسم فارسى كرش است .
[ 3243 ]
شكر پنير :
اسم فارسى فانيذ سنجرى معمول سجستان است .
[ 3244 ]
شلجم :
معرَّب از شلغم فارسى و به عربى لفت نامند . برّى و بستانى و برّى ، دو قسم است : يكى را شاخههاى نباتش دراز و برگش به عرض انگشت مهين و بيخش باريك