جالى بياض چشم و ضماد گل او با پوست گردكان سبز جهت سياه كردن موى و رفع قوبا و مداومت شرب تخم او هر روز يك درهم با آب سرد جهت رفع برص ، مجرب و يك درهم از قبهء او با شراب ، مورث جنون و مصلحش شير تازه است . و چون ظرفى را از گل شقايق پر كرده و فرش و لحاف آن راسخت نموده ، چهل روز در سرگين تر اسب دفن كنند و هر هفته سرگين را تغيير دهند ، خضاب صاحب ثباتى شود و گويند مجرب است .
[ 3231 ]
شقاقل :
بيخى است پر گره و با لزوجت و اندك شيرينى و به سطبرى انگشتى و دراز و ساق گياه او پر گره و در هر گرهى برگى رسته و ثمرش به قدر نخودى و سياه و مملو از رطوبت سياه و گلش بزرگتر از بنفشه و منبتش در زير اشجار متراكم و مكان نمناك و مستعمل از او ، بيخ او و قوت او تا چهار سال باقى است .
در اوّل ، گرم و در دوّم ، تر و مبهّى و مفتّح و قاطع بلغم و مقوّى كمر و مسخّن گرده و معده و جگر .
مصدع و مضرّ اشتها و مصلحش عسل و مربّاى او با عسل ، بىغائله و مقوّى ارواح و قوى و قدر شربتش تا پنج درهم و بدلش در تقويت باه ، حبّ الصنوبر و بوزيدان است .
[ 3232 ]
شقراق :
مرغى است به قدر فاخته ، سبز و بد بوى و به فارسى سبز قبا نامند و در تنكابن ، كراكرو گويند .
در دوّم ، گرم و خشك و محلّل قوى رياح غليظه و مواد بلغمى و دير هضم و مصدع و مصلحش سكنجبين و سرگين او جهت كلف ، نافع است .
[ 3233 ]
شقرديون :
اسقورديون است .
[ 3234 ]
شقروشقيق :
اسم شقايق است .
[ 3235 ]
شكر تيغال :
اسم فارسى تيهال است و آن ، غلاف حيوانى است شبيه به مگس كه در خار انزروت ، مثل كرم ابريشم از لعاب خود مىتند و در آن مىميرد و مايل به تدوير و سفيد و شيرين .
در حرارت ، معتدل و رطوبت در او غالب و بالزوجت و مليّن و مسكّن حدّت اخلاط و سوزش مرى و جهت خشونت سينه و سرفه و صاف كردن آواز و خشكى گلو و معده ، نافع .
اكثار او مغثى و مصلحش شكر و ترنجبين . و قدر شربتش تا پنج درهم و بدلش نبات است و مؤلف « اختيارات » ، او را سكر العشر دانسته و فيه ما فيه كما لا يخفى .