در حيات الحيوان مذكور است كه چون شخصى خون او را بر قضيب طلا كرده ، مباشرت كند ، ديگرى با آن زن مقاربت نتواند كرد .
« جالينوس » گويد تخم او را با عسل و اندك بوره جهت درد جگر و حمول زبل او جهت درد رحم ، مجرب است و مهر يارس ، پيهء او را جهت درد رحم و ثقل سامعه ، به غايت مفيد دانسته است .
[ 3224 ]
شفنين بحرى :
حيوان دريائى است كه شبيه به خفاش در رنگ و بال و شكل و دنبالهء او ، شبيه به دنبالهء موش و در زير دنبالهء او نيشى مثل خار و از زدن نيش ، ألم عظيم حادث مىشود و چون نيش او را در زير جامهء خواب گذارند ، مورث بىخوابى مفرط و دفن كردن او در خانه ، موجب تفرقه اهل آن خانه و پاشيدن مسحوق سوخته او بر دو كس باعث تفرقه و بغض ايشان مىگردد و بدين جهت او را حوت الشّرّ ناميدهاند . و گويند چون در مكان بول شخصى نيش او را فرو برند ، باعث سوزش و درد عظيم صاحب بول مىشود و ما دامى كه رفع ننمايند ، ساكن نمىگردد .
[ 3225 ]
شفلج :
بار گياه كبر است .
[ 3226 ]
شفتالو :
اسم فارسى خوخ است .
[ 3227 ]
شفترك :
اسم شيرازى خبه است .
[ 3228 ]
شفيفل :
شقاقل است .
[ 3229 ]
شفودس :
قنا برّى است .
[ 3230 ]
شقايق :
معروف است چون نعمان بن منذر در خورنق اولًا ذرع نموده ، مسمى به شقايق النعمان گشته . آن ، برّى و بستانى مىباشد ، شبيه به نبات خشخاش و برگ بستانى از آن كوچكتر و ثمر و دانهاش مثل خشخاش كوچكى و مخدّر قوى و ترياك به غايت قوى السكر .
در دوّم ، گرم و خشك و جاذب و ملطّف و مفتّح و جالى آثار و مجفِّف و شرب گل خشك مسحوق او به قدر دو درهم با ميپختج جهت تسكين درد احشاء و اعضا كه دفعة به هم رسد ، بسيار سريع الاثر و نفوخ او قاطع رعاف است ، در ساعت . و شرب طبيخ برگ و ساق او كه با گياه جو پخته باشند ، مدرّ شير و حيض و طلاى عصارهء او ، منقّى چرك زخمها و رافع تقشر جلد و محلّل ورم چشم و سعوط آن ، منقّى رطوبات دماغى و قطور او ،