تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤

طَبَرزَد :

عبارت از خالص هر چيزى .

[ حرف عين ]

عَفصْ :

به كسر الفاء ، طعم زمخت كه زبان را درشت سازد و اجزاء او را به سبب برودت به هم آورد . فعل او ، تبريد ، تكثيف ، تصليب ، خشونت و ردع است .

عاصِر :

آنچه با وجود به هم آوردن اجزاء ، عضو را بفشارد مانند ضماد دانهء تمر هندى در دمل و به فارسى ، فشارنده گويند .

عُشْب :

به ضم اوّل و سكون ثانى ، گياهى است .

عَصير :

آبِ افشردهء از نباتات كه منجمد نشده باشد .

عُصاره :

به معنى عصير است ؛ اما در آنچه به آتش و به آفتاب منعقد كرده باشند استعمال مىنمايند .

عَنقود :

خوشهء [ انگور و ] نباتات ؛ و عناقيد ، جمع آن است .

عِطر :

بوى خوش .

[ حرف غين ]

غِرغِره :

به معنى آواز مختلف است كه از حلق آيد و مراد از او ، حركت دادن مايعات است در حلق و فرو نبردن او .

غِضّ :

به ضاد معجمه ، نارس از نباتات .

غسال :

به معنى شستشو دهنده ؛ آنچه جلاى سطح عضو به اعانت رطوبت مايعه دهد ؛ مانند ماء الشعير .

غَليظ :

به معنى كثيف است ؛ و در اغذيه ؛ بيشتر متداول است . و استعمال لفظ كثيف در ادويه .

[ حرف فاء ]

فَتيلَه :

به معنى شافه‌اى كه مخصوص دبر باشد .

فرزجه :

شافه‌اى كه قبل و رحم را مخصوص باشد .

فِرفيرى :

به معنى رنگ بنفش است .