دلوك :
به معنى ماليدن است و مراد از او آنچه از سنونات كه با انگشت بر دندان بمالند .
[ حرف ذال ]
ذفر :
بد بويى .
ذرور :
آنچه سائيده و بىمايع بر عضو بپاشند .
ذو الخاصية :
آن كه تأثير ، به صورت نوعيه كند ؛ اعم از آن كه زهر باشد ؛ يا دفع زهر كند .
[ حرف راء ]
رض :
كوفتن .
رخو :
نرم و سست .
رخص :
به فتح اوّل و ثانى ، به نازپرورده و در ادويه ، هر چه نازك و زود شكن باشد .
رزين :
آراميده ، مرد بردبار . و در ادويه ، آنچه در متانت و خوش جوهرى ، تمام باشد .
رادع :
آن كه مواد را مانع از ريختن به عضو شده و اعضاء را قابل ورود آن نسازد . ردع ، مقابل جذب است .
رمص :
رطوبت غليظه كه در اطراف پلك چشم جمع شده و چسبنده باشد .
ردى الكيموس :
آنچه از او اخلاط غير معتدل القوام و الكيفية متكون شود .
رجيع :
فضله هضم اوّل انسان .
رسوب :
ته نشين مايعات . آنچه در مايعات اندازند و بر روى آن نايستد ، راسب نامند .
روث :
سرگين حيوانات .
[ حرف زاء ]
زعوقت :
طعم بسيار كريه و مركب از مرارت و ملوحت است .
زهر :
شكوفه .