تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠

حليب :

شيرهء تخمها . و غير آن ، شير تازه دوشيده است .

حشيش :

گياه خشك و شبيه به خشك شده . و گويند مخصوص نباتى است كه بر روى زمين پهن نبوده ، با ساق باشد و به حد ثمنش نرسد .

[ حرف خاء ]

خاثر :

آنچه اجزاء خلط را به هم آورد .

خفيف :

به معنى سبك و آنچه بر طبع ، احتمال او آسان بوده و سريع النزول باشد .

خمل :

به معنى پرز است و در ادويه هر چه شبيه به پرز بر سطح او ظاهر باشد ؛ مثل آنچه بر روى به مىباشد .

خاتم :

به معنى تمام كننده . و عبارت از او ، چيزى است كه به سبب تجفيف در سطح جراحت ، تفرقى نگذاشته و پوست بروياند .

خلع :

بيرون رفتن سر استخوان است از مكان خود .

خيلع :

سست .

خلعلع :

اسم ضبع است .

خرء :

سرگين طيور .

[ حرف دال ]

دسم :

هر چه زبان را نرم سازد و اجزاء او را منبسط نمايد بىاحداث حرارت ، كه به فارسى چرب نامند . و فعل او ترطيب ، تليين و ارخاء ، بىاحداث سخونت است .

دواء مطلق :

آن كه تأثير به كيفيت كند و جزء بدن نشود .

دواء غذائى :

آن كه تأثير كيفيت او ، زياده بر تأثير كميت [ او ] باشد .

دواء سمّىّ :

آن كه به كيفيت ، تأثير او موافق مزاج بوده ؛ اما بالخاصية كشنده باشد ؛ مثل افيون .

دابق :

آن كه به جهت لزوجتِ كثيفه ، به دست چسبد مثل دبق .

دهنى :

آنچه در جوهر او چربى موجود باشد و باعث سرعت اشتعال او گردد مثل مغزها و تخمها .