تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨

[ حرف تاء ]

تفه :

به معنى بىمزه است و مراد از او طعامى است كه نه لذيذ باشد و نه كريه و تأثير او ترطيب و تليين و ارخاى بسيار و توليد بلغم است .

ترياق :

به فارسى ترياك نامند . و هر چه در شأن او باشد كه حفظ قوت و صحت مزاج و روح به حدى كند كه رفع ضرر سمّ نمايد به اين اسم نامند . و گويند مخصوص صناعى است . و اين كه افيون را ترياك مىنامند به جهت حفظ قوت است كه در اين امر با ترياك اشتراك دارد .

تصفيق :

آميختن شراب با آب .

تعليق :

آويختن چيزى به گردن و به ساير اعضاء .

تكرج :

به فارسى ، پىور گويند و آن متغير شدن طعم است يا بو يا هر دو .

تكليس :

به معنى ساروج كردن ، سيراب نمودن و بهره برداشتن آمده و مراد از او ، مهيا ساختن بعضى از ادويه است به جهت نفوذ و سرعت تأثير و دفع كردن ثقل و كثافت آن ؛ خواه به احراق باشد ؛ يا به عمل ديگر .

تصعيد :

آنچه به آتش ، اجزاء او را صعود فرمايند و لطيف او را اخذ كنند .

[ حرف ثاء ]

ثمنش :

لغت يونانى است و مراد از او هر چه از نباتات [ كه ] ما بين درخت و گياه باشد .

ثمره :

بارِ نبات است ؛ مثل خوشه ، ميوه و امثال آن .

ثقيل :

به معنى گران آمدن بر طبع [ كه ] دير فعل بوده و سريع النزول نباشد .

[ حرف جيم ]

جالى :

به معنى پاك كننده است و فعل او ، رفع كردن رطوبات لزجه و جامده است از سطح عضو ؛ مانند انزروت . هر جالى ، مليّن طبع است اگر چه بىقوّت مسهله باشد .

جريش :

نيم كوفته كه بلغور نامند .

جرله :

به راء مهمله ، زمين سنگلاخ .