[ حرف تاء ]
تفه :
به معنى بىمزه است و مراد از او طعامى است كه نه لذيذ باشد و نه كريه و تأثير او ترطيب و تليين و ارخاى بسيار و توليد بلغم است .
ترياق :
به فارسى ترياك نامند . و هر چه در شأن او باشد كه حفظ قوت و صحت مزاج و روح به حدى كند كه رفع ضرر سمّ نمايد به اين اسم نامند . و گويند مخصوص صناعى است . و اين كه افيون را ترياك مىنامند به جهت حفظ قوت است كه در اين امر با ترياك اشتراك دارد .
تصفيق :
آميختن شراب با آب .
تعليق :
آويختن چيزى به گردن و به ساير اعضاء .
تكرج :
به فارسى ، پىور گويند و آن متغير شدن طعم است يا بو يا هر دو .
تكليس :
به معنى ساروج كردن ، سيراب نمودن و بهره برداشتن آمده و مراد از او ، مهيا ساختن بعضى از ادويه است به جهت نفوذ و سرعت تأثير و دفع كردن ثقل و كثافت آن ؛ خواه به احراق باشد ؛ يا به عمل ديگر .
تصعيد :
آنچه به آتش ، اجزاء او را صعود فرمايند و لطيف او را اخذ كنند .
[ حرف ثاء ]
ثمنش :
لغت يونانى است و مراد از او هر چه از نباتات [ كه ] ما بين درخت و گياه باشد .
ثمره :
بارِ نبات است ؛ مثل خوشه ، ميوه و امثال آن .
ثقيل :
به معنى گران آمدن بر طبع [ كه ] دير فعل بوده و سريع النزول نباشد .
[ حرف جيم ]
جالى :
به معنى پاك كننده است و فعل او ، رفع كردن رطوبات لزجه و جامده است از سطح عضو ؛ مانند انزروت . هر جالى ، مليّن طبع است اگر چه بىقوّت مسهله باشد .
جريش :
نيم كوفته كه بلغور نامند .
جرله :
به راء مهمله ، زمين سنگلاخ .