[ 2659 ]
زمرد :
از كان طلا و غير آن نيز به هم رسد و اقسام مىباشد : يكى ذبابى است يعنى در رنگ ، شبيه به ذباب سبز - نه آن كه بر حامل او مگس ننشيند - و آن ، به غايت صاف و آبدار مىباشد و آبش متموج و رقصان و يكى را ريحانى نامند كه در رنگ شبيه به ريحان است و مشهور به زمرد نو است و يكى را فستقى گويند كه در سبزى به سياهى زند و زمرد كهنه نامند و يكى را صابونى گويند و آن ، سبزى است كه به سفيدى زند و بعضى اين قسم را از جنس زبرجد دانستهاند .
مجموع او ، در دوّم ، سرد و در سوم ، خشك و قوتّش هميشه باقى است و مقوّى دل ، و جوهر روح و ترياق زهر هوامّ و مفرّح و رافع هموم و خفقان و جذام و اسهال دموى و قاطع نزف الدم و مدر بول و مفتّت حصاة و جهت يرقان و ضعف معده و جگر و استسقاء ، نافع و اكتحال او جهت تقويت بصر و سبل و طلاى او جهت سعفه و قروح خبيثه ، مجرب و نگاه كردن آن ، رافع كلال بصر و انگشترى او جهت منع حدوث صرع - در شخصى كه مصروع نباشد - ، مؤثر و چون خاتم طلا باشد جهت دفع طاعون و تعليق او مبطل سحر است .
چون يك مثقال او را در انگشترى ممزوج از طلا و نقره كه بالمناصفة دو مثقال باشد نصب نمايند ، در طالع ميزان و آفتاب در برج هوائى باشد ، باعث قبول دلها و هيبت در نظرها و قضاى حوائج مجرب دانستهاند . و گويند چون به طعام زهر دار رسد ، عرق كند و گويند حامل او تنگى روزى نمىكشد و گويند چون افعى را نظر بر او افتد كور شود و قدر شربتش در رفع سموم ، يك دانگ و بدلش زبر جد است .
[ 2660 ]
زنجبيله :
به لغت مصر و اسكندريه ، فتايل الرهبان را نامند .
[ 2661 ]
زند :
به لغت شام اسم غار است .
[ 2662 ]
زنجرف :
زنجفر است .
[ 2663 ]
زنجار الحديد :
زعفران الحديد است .
[ 2664 ]
زنطاح :
قسمى از حلزون برّى است كه در اشجار و بقول مىباشد و به قدر باقلائى است . غير آن چيز است كه در ديلم ، سندله كاچول نامند و در حلزون مذكور شد .
[ 2665 ]
زنجبيل العجم و زنجبيل فارسى :
اشترغاز است .
[ 2666 ]
زنجبيل شامى و زنجبيل بلدى :
راسن است .
[ 2667 ]
زنبوغ :
اسم فارسى استنبوب است .