آب ، مملو ساخته ، از زنجار دودى در بينى صعود كنند جهت رفع بد بويى و قروح خبيثهء آن ، مجرب و با ادويهء مناسبه جهت قروح شهديهء سر مفيد است .
[ 2677 ]
زنبا :
اسم فارسى گياهى است كه در بلاد رى در تابستان مىكارند و در اوّل زمستان رويد .
بسيار گرم و تند و مصدع و موجب حرارت بدن به طريقى كه از هواى سرد متضرر نشود و جهت تسكين رياح وحدت بصر و درد سر بارد ، نافع .
خام او به غايت مغثى و مضرّ محرورين و مصلحش در سركه پختن و انار و به ، بعد از آن خوردن .
[ 2678 ]
زنجفر :
به فارسى شنگرف نامند و معدنى او از معدن جيوه و طلا و مس به هم مىرسد و بعضى او را كبريت احمر دانستهاند و مصنوع او از زيبق و گوگرد است و در دستورات ، اقسام او مذكور .
در دوّم ، گرم و در سوم ، خشك - بعضى در دوّم ، سرد دانستهاند - و از جملهء سموم قتّاله است و رادع اورام حارّه و قابض تر از شادنج و قاطع نزف الدم و جهت رويانيدن گوشت زخمها و آكله و تعفن قروح و سوختگى آتش و جوششهاى حارّه و حكّه و نمش و حصف و رفع قمل و تأكل دندان و با موم روغن جهت شقاق ، مجرب و دو درهم او كشنده به خناق و كرب و بدلش شادنج و گويند مردار سنگ و سفيداب بدل اوست .
[ 2679 ]
زنبور :
نوع سرخ او را سمّيت غالبتر و طلاى او جهت برص و اورام بارده با عسل و نمك ، نافع و گزيدن او ، صاحبان امراض مزمنهء عصبانى ، مثل فالج و امثال آن را به غايت نافع و از مجربات دانستهاند و ضماد مطبوخ نوع سياه او در روغن زيتون جهت برص و بهق و آثار غائره مؤثر و گويند آشاميدن خشك سائيده او به قدر يك درهم موجب فربهى بدن است .
[ 2680 ]
زنبور عسل :
نحل است .
[ 2681 ]
زوفرا :
قسمى از حزاى برّى است .
[ 2682 ]
زوله :
به لغت جرجان ، فوّ است .
[ 2683 ]
زولنك :
به لغت مازندران ، قسم اخير قرصعنه است .
[ 2684 ]
زوفاى يابس :
گياهى است مفروش به روى زمين و برگش شبيه به برگ صعتر بستانى