[ 2640 ]
زغار :
خراطين است .
[ 2641 ]
زغن :
اسم فارسى غداف است .
[ 2642 ]
زفيرف :
اسم مغربى عناب است .
[ 2643 ]
زفت برّى و جبلى :
زفت يابس است .
[ 2644 ]
زفت رومى :
شامل زفت يابس و زفت بحرى است و از مطلق او اكثر ، زفت بحرى مراد است . و گويند اسم قنقهن [ قيقهر ] است .
[ 2645 ]
زفت رطب :
رطوبت سائله ، درخت صنوبر بىبار كه قسم نر است و رطوبت باردار آن كه غير درخت چلغوزه است و مسمى به تنوب حاصل مىشود و منجمد او راتيانج است و آنچه از درخت شربين كه از اصناف سرو است و ثمرش مانند ثمر سرو و از آن كوچكتر است به هم رسد ، قطران نامند .
در سوم ، گرم و در اوّل ، خشك و منضج اخلاط غليظه و مليّن صلابات و آشاميدن آن جهت ربو و تنقيهء چرك و سينه و حلق و رفع سميت ادويه قتاله و با شكر [ سركه ] جهت نفث الدم و سدهء سينه و سرفهء مزمن و ضماد او جاذب خون است به ظاهر جلد و جهت فربه كردن اعضاء و با نمك جهت گزيدن جانوران و با موم جهت برص ناخن و قوبا و تحليل خراجات صلبه و صلابات رحم و شقاق مقعد و جراحت فم مثانه و با عسل جهت پاك كردن چرك زخمها و خشكريشه و الصاق او بر ميان سر بعد از تراشيدن يافوخ جهت اخراج زلوئى كه در حلق مانده باشد مجرب دانستهاند و با شكر جهت اقسام حزاز ، مفيد و جهت جرب حيوانات و تمدد اعصاب و عرق النسا و داء الثعلب و با آرد جو جهت خنازير و با ادويهء مناسبه جهت رويانيدن گوشت زخمها و غرغرهء او جهت ورم عضلات حلقوم و مرى و قطور آن با روغن بادام جهت رفع رطوبات گوش و حقنهء او جهت ورم حارّه و صلبهء امعاء و رحم و گزيدن عقرب ، مؤثر .
مضر شش و سر و مصلحش كتيرا و بنفشه و قدر شربتش تا سه درهم و بدلش مثل او قير است و گويند ربع آن قطران .
روغن زفت - كه رطوبت بخار اوست كه در حين جوشانيدن ، پشمى را بر روى او گذارند و آنچه در پشم جمع شود ، افشرده ، اخراج نمايند - ضماد او با آرد جو جهت خنازير و رويانيدن موى در داء الثعلب و جرب انسان و حيوان و تمدد اعصاب و عرق