تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
مايل به حرارت و در دوّم ، خشك و محلّل بلغم و خون جامد و قابض طبع و ثقيل و نفاخ و غذائيت او ، غالب و ضماد پختهء او در سركه جهت جرب متقرح و تشقق و تقشر ناخن و طلاى ممضوغ او جهت نواصير چشم و گزيدن جانواران و حقنه طبيخ او جهت قرحهء امعاء كه با حرارت باشند و تغذيهء به او جهت سل و اسهال ، نافع و بدلش ذرت است . [ 2111 ]

خنّثى :

به تشديد نون . به لغت سريانى گياهى است شبيه به اسراش كه به فارسى سريش نامند و ظاهراً نوعى از او باشد . برگش شبيه به كراث و از آن لطيفتر و ساقش قريب به ذرعى و نرم و بر سر او گل سفيدى شبيه به بلوط و بيخش مستدير ، مثل بيخ سوسن آزاد و از آن هم بزرگ‌تر و تخم او در قبه مثل تخم پياز . در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و قوتش تا ده سال باقى است مسخّن و تند با قوت مجففه و محلله و ملطفه و جابر كسور و مقوّى باه و محلّل رياح و اورام انثيين و مفتّت حصاة و رافع قروح باطنى و يك درهم او مدرّ بول و حيض و دو درهم جهت درد پهلو و سرفه و سستى عضل ، نافع . ثمر و گل او مليّن طبع و با شراب جهت گزيدن عقرب و خوردن تازهء ساق تازه او جهت يرقان ؛ خصوصاً چون با سركه و روغن زيتون پخته باشند آب او با سفيداب و سفيدى تخم مرغ جهت سوختگى آتش و با گوگرد جهت قوبا و با آرد و ترمس جهت خارش بدن و بيخ اودر افعال ، قوىتر و سه درهم او جهت گزيدن هوامّ و ضماد مطبوخش با درد شراب جهت قروح خبيثه و ورم پستان و خصيه و جراحات چرك دار و دمل و طلاى او جهت قوبا و داء الثعلب و با عسل جهت استسقاء و بهق سفيد و سوختهء او با روغنها جهت رويانيدن موى و اكتحال او جهت بياض چشم و مطبوخ آب بيخ او با شراب و مرّ و زعفران جهت رطوبات چشم و سلاق و سوزش پلك و قطور آب بيخ او به تنهائى و با كندر و عسل و شراب و مرّ جهت چرك گوش و چكانيدن مطبوخ او در روغن زيتون ، در گوش مخالف دردناك ، جهت تسكين الم گوش عليل ، مؤثر و شقاقى كه از سرما به هم رسيده باشد و سوختگى آتش و ثقل سامعه و طلاى او با سركه بر انگشت ابهام طرف موافق دندان دردناك ، بالخاصية مسكّن درد اوست . مضر كليه و مصلح او مصطكى و شربتش تا سه درهم و بدلش در باه شقاقل و در سموم ، اسقيل است .