[ 2118 ]
خنك :
اسم فارسى لسان الحمل است .
[ 2119 ]
خنى :
به كسر نون ، اسم فارسى حنا است .
[ 2120 ]
خنيش :
لغت ديلمىِ حشيشة العلق است .
[ 2121 ]
خولنجان :
بيخى است سرخ تيره و پر گره و تند طعم و لذيذ و با اندك عطريت و از هند و روم خيزد و گويند از آشيان باز در سواحل دريا بر مىدارند و نبات او معلوم نيست . مؤلف « تذكره » گويد : نبات او به قدر ذرعى و برگش مثل قرفه و گلش ذهبى است و غليظ پر گره را خولنجان قصبى نامند و بى گره را كه باريك و صلب است ، عقاربى و قسم اخير ، بهتر است و قوتش تا هفت سال باقى مىماند .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و مقوّى معده و احشاء و هاضمه و باه و ماسك بول و به غايت كاسر رياح و جهت قولنج و آروغ ترش و برودت گرده و درد كمر و تقويت اعضاى باطنى و رفع بدبوئى دهان و خنازير و سرطان و دردهاى بارده بلغمى ، نافع و نگاه داشتن اندك زمانى در دهان موجب شدت نعوظ و يك درهم سائيده او با يك اوقيه شير گوسفند ناشتا بنوشند ، در تحريك باه ، مجرب است .
مضر دل و حجاب سينه و مصدع محرورين و مصلح او صندل و طباشير و گوشت آب مرغ فربه و انيسون و حابس بول و مصلحش كتيرا و قدر شربتش تا يك مثقال و نيم و بدلش دارچينى و كبابه است .
[ 2122 ]
خوخ :
به فارسى شفتالو نامند . آنچه گوشت او از دانه جدا شود ، هلو گويند و غير او را كاردى .
و بهترين او هلو است . در اوّل ، سرد و در دوّم ، تر و مليّن و مسكّن تشنگى و غليان خون و صفرا و بخارات حارّه يابسه و جهت تبهاى صفراوى خالص و دموى و رفع بدبوئى دهان و خشكى دماغ و مرطب مزاج سوداوى كه از احتراق اخلاط باشد و در امزجه حارّه ، معين باه و مشهّى طعام و آب او نيم رطل را شب گذاشته ، صاف شده باشد ، با شكر و ترنجبين و امثال آن ، مسهل صفرا وجهت دفع اخلاط سوخته ، نافع .
مضر مرطوبين و اعصاب و سريع التعفن مورث به تبهاى مزمنه - اگر چه بعد از يك ماه و دو ماه باشد - و مصلح او عسل و مربّاى زنجبيل .
قسم كاردى او ، غليظ تر و دير هضم و با قوت قابضه و نفاخ و مورث قولنج و به دستور ،