حديد صينى ، جنس نر او و حجر الخمار ، قسم مادهء اوست . مايل به برودت و در دوّم ، خشكند .
نر او ، صلب و تيره رنگ و به سياهى ، غالب و چون بسايند ، محلول و محكوك او زرد رنگ و شبيه به رنگ زرنيخ مىباشد . در دست كردن انگشترى آن ، مقوّى دل و رافع وحشت تاريكى و مكانها و تيرگى شب و نگاه كردن او جهت حفظ صحت چشم ، مؤثر است .
مادهء او ، سرد تر از حديد صينى و رنگ سائيدهء او ، بسيار سرخ و مايل به سياهى و يك مثقال و نيم از سائيدهء او جهت رفع خمار ، مجرب و باعث تبريد و تعريق مخمور است و هر دو قسم جهت علل صفراوى و دموى و ورم چشم و تقويت عضو - به حدى كه از ريختن مواد متأثر نشود - و دو درهم از سائيدهء او جهت رفع درد شكم كه از دواى مسهل حادث شده باشد ، به غايت مفيد .
مسدد و مصلحش عسل است .
[ 2109 ]
خندريلى :
به لغت نبطى نباتى است شبيه به كاسنى برّى و ساق و بيخ او باريك تر از آن و گلش زرد مايل به سرخى و بر شاخههاى او صمغى متكون مىشود مثل مصطكى و به قدر باقلا و بسيار چسبنده و قوت او تا يك سال باقى است و صمغ او تا هفت سال .
نبات او ، به غايت مجفِّف و خوردن دو مثقال او با شراب و به دستور ضماد او جهت گزيدن افعى و آب او كه با شراب طبخ نمايند جهت قطع اسهال و طلاى آب برگ او جهت قطع بواسير ، نافع و چون مجموع گياه را با بيخ او كوبيده ، با عسل قرص سازند و با آب بورهء ارمنى طلا كنند جهت بهق ، مؤثر .
صمغ او ، در سوم ، گرم و خشك و مفتِّح سدد و مفتت حصاة و محلّل رياح و جهت التزاق شعر منقلب چشم و بردن گوشت زياد جراحات و فرزجهء او با مرّصاف - كه لته را به او آلوده باشند و به قدر زيتونى حمول نمايند - جهت گشودن حيض و اسقاط جنين ، به غايت مؤثر و اكتحال او جهت سبل و بيخ او جهت گزيدن عقرب ، نافع .
مورث سحج و قرحه و مصلح او نشاسته و قدر شربتش تا يك دانگ است .
[ 2110 ]
خندروس :
به فارسى ذرت مكه گويند و حنطهء روميه نامند و در تنكابن ، گندم مكه خوانند . نباتش شبيه به نى و ثمرش در برگها پيچيده به شكل خيارى و دانههاى او متصل به هم و زرد و سرخ و سفيد و مىباشد .