[ 2101 ]
خمل :
سورنجان است .
[ 2102 ]
خمسة اوراق :
پنج انگشت است .
[ 2103 ]
خميرهء بنفشه :
اسم فارسى بنفشهء مربى است .
[ 2104 ]
خمير مايه :
اسم فارسى خميره است .
[ 2105 ]
خمير [ خميره ]
: به فارسى خمير ترش و خمير مايه گويند و آن ، آرد گندم است كه با روغن كنجد و روغن زيتون و [ شير و ساير روغنها ] و ماست از هر يك كه باشد سرشته ، گذارند تا ترش شود و بد بو شود و قدرى از آن داخل خمير مايه مىكنند تا فطير نشود .
مركب القوى و در دوّم ، گرم و خشك و به غايت جالى و ملطّف و جاذب از عمق بدن و با نمك كه زياده باشد ، منضج و مفتّح دمل و محلّل اورام بارده و مسكّن درد آن و سى مثقال آبى كه در او خمير مايه كم نمك به قدر چهار مثقال حل نموده باشند ، با چهار دانگ طباشير و مثل طباشير ، شكر و يك دانگ زعفران جهت رفع خمار و تشنگى و تب و التهاب ، مجرب و چون دو مثقال [ و نيم ] سركه نيز اضافه كنند جهت اسهال صفراوى و احتراقى ، مفيد و غرغرهء محلول او در آب ، با ربع آن روغن بنفشه جهت ورم حلق و ضماد او با حنا و روغن و نمك جهت تحليل صلابات عظيم مأيوسه ، مجرب و چون يك جزء نعناع را افشرده و با آب او يك جزء خردل را بسايند و نصف عشر خردل شب و سه چندان مجموع خمير مايه اضافه نموده و در ده مثل همه آب بجوشانند تا به نصف رسد ، پس صاف نموده ، با نصف وزن او عسل به قوام آورند جهت تقويت هاضمه به مرتبه اى است كه صبر نتوان كرد و منقّى معده از اخلاط محترقه و رافع بلغم و مبهى است و هر گاه بعد از معاجين باهيه ، بلافاصله بنوشند ، به غايت سريع الاثر است .
چون خمير مايه را كوبيده و با آب انار شيرين و امثال آن بسرشند قائم مقام خمر است و از اسرار مكتومه است و مضرّ سينهء عليل و مصلح او كتيرا و قدر شربتش تا هيجده [ هشت ] مثقال است .
[ 2106 ]
خمر :
مراد از او در شرع ، ما يختمر العقل است ، يعنى آنچه عقل را بپوشاند و در عرف ، از مطلق او ، شراب انگورى مراد است كه آب انگور صاف را در خمِ درون به زفت اندوده كرده مدتى در آفتاب و بعد از آن در سايه گذارند و غير انگورى را نبيذ نامند و اصناف او به حسب افعال ، زياده بر ششصد قسم مىشود .