صمغ او مقوّى باصره و جالى و ثمرش جهت اسهال دموى ، مجرب است . و جلوس در طبيخ برگ و شاخ او جهت رفع فساد اعضا ، به غايت مؤثر .
[ 2089 ]
خلاف بلخى :
به فارسى ، بيد مشك گويند و در شام ، شاه بيد . گل او قبل از برگ به هم رسد به قدر بلوطى و ملون به زردى و اندك سرخى و سياهى و سفيدى و بسيار خوشبو .
« جالينوس » ، سرد و تر دانسته و جمعى ديگر ، در اوّل ، گرم و مايل به خشكى بيان نمودهاند .
محلّل و ملطّف و مفتّح سدهء خفيفهء دماغى و مقوّى دل و دماغ و مسكّن صداع كه از بخار و مواد حارّه باشد و مليّن طبع و عرق او در جميع افعال ، قوىتر از عرق بيد و گلاب و مليّن طبع و مقوّى دل و معين باه و مقوّى احشا است .
چوب و برگ او در خواص و مصلح و قدر شربت ، مثل بيد است .
روغن بيد مشك و شكوفه بيد ، سرد و مجفِّف و مسكّن درد سر حارّ و مانع صعود بخارات و خوردن او مانع غليان خون بسيار گرم و بدلش روغن گل و طريق عمل او مثل روغن بنفشه است و چون با مغز بادام و به طريق بنفشه بادام گيرند ، الطف است .
بدل عرق او ، عرق نيلوفر است .
[ 2090 ]
خلاف برّى :
بيد مطلق معروف است .
[ 2091 ]
خلد :
به ضم خاء و فتح لام . به فارسى موش كور و در اصفهان ، واره سنبانك و به ديلمى كاپيش گويند . حيوانى است بىچشم و بىدست و پا و از موش ، كوچكتر و سرخ رنگ و ريشهء اشجار را مىخورد و زمينهاى نمناك را پيوسته سوراخ مىكند و گويند چشم او در زير جلد است و اشياء را مىبيند و طيما ثاووس گويد كه هر گاه در سوراخ مسكن او پياز و گندنا بگذارند ، به بوى آن بيرون آيد .
از سموم قتّاله و به غايت گرم و با رطوبت و خون موضع دنبالهء او جهت خنازير و بياض چشم و رفع آثار جلد و خال و دماغ او با روغن گل جهت برص و بهق و قوبا و خنازير و هر چه از بدن بروز كند ، بىعديل است . قاطع رعاف و سيلان خون هر عضوى و محلّل اورام و خون او نيز همين اثر دارد و سر او را چون سوخته ، با زاج سفيد در گوش گذارند جهت ازالهء بدبوئى آن و طلاى آن جهت درد سر و بخور او جهت عسر بول و سعوط زهرهء او با آب بيخ رطبه و قدرى زعفران جهت رفع لقوه ، از مجربات شمردهاند و تعليق لب بالاى او جهت تب ربع و صرع و به آب نى جهت بيرون آمدن دندان اطفال .