بصر و مورث زردى رخسار و سحج و لاغرى بدن و مصلح او شيرينيها و گوشت آب چرب و شراب سرخ غليظ و در رفع ضرر سرفه ، شيرينى و روغن بادام و ادويهء ضعيف الحرارة و در ضعف اعصاب ، عسل و ادويهء حارّه و در سحج ، لعابها و قدر شربتش تا هفت مثقال و بدلش در بعضى امور ، شراب و در بعضى ، آب ليمو است و سركه طارى و نارجيل ، مضر عصب نيست .
[ 2087 ]
خلنج :
درختى است شبيه به درخت گز و در چين و بلاد روس ، بسيار بزرگ مىشود .
برگش مثل برگ گز و گلش كوچك و سرخ و زرد و سفيد نيز مىباشد و ثمرش مثل خردل است .
در دوّم ، گرم و خشك و شكوفهء او تند تر و قوىتر از ساير اجزاى او و شكوفه و برگش جهت گزيدن هوامّ و روغن او كه شكوفه را در آن ريخته سه هفته در آفتاب گذاشته باشند جهت اعياء و درد مفاصل و نقرس ، نافع و نشارهء چوب او را هم اين اثر است و يك مثقال از تخم او با عسل ، حافظ دل است از ضرر سموم و خوردن چيزى در ظروف چوب او مانع خفقان است .
[ 2088 ]
خلاف :
شامل بيد مشك و بيد برّى و بيد موله است و از مطلق او ، بيد برّى مراد است .
و گل او كه بعد از برگ به هم مىرسد رنگش زرد و به قدرى خوشبو و ثمرش مثل خوشه كه از ساق ، شاخههاى او مىرويد و كمب بيد نامند . در اكثر مواضع يافت مىشود و قسم نر او بىگل است و صفصاف ، اسم خلاف برّى است . گلش در دوّم ، سرد و در اوّل ، تر و برگش در اوّل ، خشك و ثمرش در اوّل ، سرد و تر و بيد موله در افعال ، ضعيفتر از اوست .
مفتّح سدهء جگر و ملطّف و رافع خفقان و تشنگى و جهت ضعف معده حارّه و تبهاى محرقه و صفراوى و جميع امراض حارّه و رمد و صداع ، نافع ؛ عرق او الطف از جرم شكوفهء او و خاكستر و چوب او جهت نزف الدم و با سركه جهت ثآليل و نمله و ورم پستان و ورم اعضاى ظاهرى ، مفيد ؛ جرم برگ او قابض و رادع و عصارهء او مسهل بلغم و صفرا و سودا و مدرّ بول و جهت سدهء جگر و يرقان و صلابت سپرز و صرع و منع لرز تبها و اختناق رحم و مفاصل و نقرس و گزيدن عقرب و ادويهء سميه و قطور او در گوش جهت پاك كردن چرك آن بسيار مفيد .
مضر تهيگاه و مصلح او گلاب و شكر و قدر شربتش بيست درهم است كه با شكر بنوشند و طريق آشاميدن آب او در دستور اوّل ، مذكور است .