جهت اسهال دموى و صفراوى و التهاب امعاء ، مجرب و ضماد او جهت درد سر و با حلبه و گلاب كه طبخ يافته باشند جهت ابتداى رمد و تسكين درد آن و منع ريختن مواد به اعضاء و نطول مطبوخ او و مطبوخ برگ آن جهت بىخوابى و با آرد جو جهت اورام حارّه و باد سرخ و لعوق آب مطبوخ او با عسل كه ربّ خشخشاش گويند جهت منع نزلات و سرفه و اسهال مزمن ، نافع است ؛ خصوصاً با اقاقيا و عصارهء لحية التيس و طبيخ بيخ او جهت جگر عليل و خلط غليظ معده ، مفيد .
عصارهء پوست او كه كوكنار گويند ، سرد و مايل به رطوبت و در آثار ، قوىتر از تخم او و مداومت او مرخى اعضاء و مشوش حواس و قاطع باه و مفسد اشتها و هاضمه و مورث نسيان و مفسد خون و بالعرض ، محلّل حرارت و رطوبت غريزى و مسكّن اوجاع حارّه و يابسه و منوّم قوى و منشط بالعرض .
گل خشخاش با آب گشنيز جهت نملهء ساعيه و قروح و ضماد او جهت سوزش چشم و قرحهء قرنيه ، اكتحالًا ، مفيد .
روغن او كه به دستور روغن گل گيرند ، مخدّر و مسكّن دردهاى حارّه و اورام و آشاميدن او جهت نزله و سرفهء حارّه و قطور او جهت درد گوش و ورم حارّهء آن ، مفيد و روغن تخم خشخاش در افعال ، از او ضعيفتر و منوّم و مسدد است .
[ 2054 ]
خشخاش اسود :
مصطلح اطبّاى سابق از افيون ، عصارهء اوست نه آن اقسام ديگر و مراد از او ، قسم برّى است كه برگش كثير التّشريف و زغب دار باشد .
در آخرِ سوم ، سرد و در جميع افعال ، تخم او ، قوىتر از بستانى و جهت سيلان رحم و حرارت جگر و با شراب جهت رفع سيلان حيض ، نافع .
مضر دماغ و مصلحش رازيانه و قدر شربتش به جميع اجزاء به قدر نصف شربت اجزاء بستانى است و از تخمش يك مثقال و بدلش خشخاش كاهو است در اكثر مواد .
[ 2055 ]
خشخاش منشور :
قسمى از خشخاش برّى است . برگش شبيه به برگ تره تيزك و دراز و با خشونت و مايل به سفيدى و ساقش خشن و قبه او كوچك و شبيه به شقايق .
در قوت ، از خشخاش بستانى قوىتر و از خشخاش سياه ، ضعيفتر و يك مثقال او با ماء العسل ، مليّن طبع است .
[ 2056 ]
خشخاش مقرن :
گياهى است برگش سفيد و با زوايد مثل اره و زغب دارو گلش زرد