سركه سرشته باشند و همچنين استنشاق خشك او كه سركه بر آن پاشيده باشند و خوردن نقيع او با شراب جهت گزيدن عقرب و تعليق پوست پيشانى او بر اطفال جهت رفع فزع ، مؤثر و چون عقرب گزيده بر الاغ ، معكوس سوار شود ، بالخاصية مسكّن درد آن و به دستور ، چون در گوشش بگويد كه مرا عقرب گزيده ، باعث رفع درد مىشود و « جالينوس » گويد كه : طلاى نطفهء او سه بار تا چهار بار ، مسقط دانهء بواسير است .
چون قضيب او را در كوزه آب نديده به آتش گذارند به حدى كه قريب بسوختن شود و با آب چغندر و روغن زيتون طلا كنند جهت رويانيدن موى و دراز كردن او ، به غايت مؤثر و چون قضيب او را از زنده او جدا كرده ، با ادويهء حارّه پخته ، در حمام تناول نمايند ، باعث بزرگى قضيب گردد و از مجربات شمردهاند .
تدخين خصيهء خشك او را جهت تب ربع ، مجرب دانستهاند به شرطى كه بعد از نوبت ، تدخين كنند و اندكى بخوابند و چون نطرون و عاقرقرحا بر آن پاشيده خشك كنند ، نيم مثقال با ماء القطر ، حابس اسهال است .
[ 1868 ]
حمر :
به تشديد ميم و به ضم حاء به لغت حجاز تمر هندى است و قفر اليهود را نامند .
[ 1869 ]
حمض الامير :
به لغت مغربى ، خسك است .
[ 1870 ]
حماض جبلى :
حماض برّى است .
[ 1871 ]
حماض نهرى :
حماض بستانى است .
[ 1872 ]
حماض سواقى :
حماض مائى است و حماض البقر نيز گويند .
[ 1873 ]
حمض :
اسم مجموع اشجارى است كه ملوحتى داشته باشد و گويند مخصوص اشنان است .
[ 1874 ]
حمار البيت و حمار قبان :
هدبه است .
[ 1875 ]
حمص الكرسنى :
حمص برّى است .
[ 1876 ]
حمضيض :
نوعى صغير حماض است شبيه به سه برگه و در تنكابن ، ترش واش نامند .
[ 1877 ]
حماض الاترج :
ترشى ترنج است .
[ 1878 ]
حماض الارنب :
كشوث است .
[ 1879 ]
حمر الارض :
خراطين است .
[ 1880 ]
حمحم :
نبات خبّه است و به خاء معجمه نيز آمده و به لغت شام و ديار بكر ، اسم لسان الثور است .