و بنوشند ، در حال ، سنگ گرده و مثانه را اخراج نمايد و زهرهء او جهت نزول آب و بياض و غشاوه ، نافع است و فرزجهء استخوان ساق او كه سوزانيده باشند ، جهت اعادهء بكارت ، از اسرار است .
[ 1866 ]
حمار الوحش :
به فارسى گورخر [ ] نامند و معروف به خرگور است . گوشت او ، در دوّم ، گرم و در سوم ، خشك و غليظ و مولد سودا و مرق او و پيه آن جهت مفاصل و تحليل رياح غليظه و طلاى پيه او جهت كلف و قوبا و با روغن قسط جهت درد گرده و كمر و با شير مرضعه جهت رفع گريهء اطفال و زهرهء او جهت داء الثعلب و دوالى و چهار قيراط او با خولنجان و آب كرنب جهت سنگ مثانه و خصيه و قضيب او ، به غايت مقوّى باه و مغز سر او جهت رفع بول در فراش و آشاميدن او با آب كاهو جهت قطع احتلام و شش خشك كرده او با كتيرا و عسل جهت ربو و سرفه و عسر النفس و پنير مايهء او مقوّى باه و در انگشت كردن انگشترى از سمّ او ، در خنصر چپ و بستن قدرى از پوست پيشانى او بر بازو و يا بر سر جهت رفع صرع ، مجرب دانستهاند و مانع دخول جن در آن منزل است .
و بعضى شرط دانستهاند كه پوست پيشانى به قدر يك شبر صاحب صرع باشد اعم از آن كه از حمار وحشى باشد يا اهلى و گويند در اوّل هر ماه ، تغيير انگشترى شرط است ، و پيوسته نگاه كردن در چشم او باعث صحت بصر و مانع نزول آب و جگر و سمّ او در افعال ، مثل حمار اهلى است .
[ 1867 ]
حمار :
به فارسى خر و الاغ نامند . غليظتر و كثيف تر و بطى الهضم تر از خرگور و گرمى و خشكى او كمتر و با رطوبت فضليه و نطول آب طبيخ او جهت كزاز و خوردن زهرهء خشك او جهت رفع تغير عقل و سحر و مغز سر او مورث خرافت و با سركه جهت رفع جنون و كباب جگر او كه ناشتا خورده شود جهت صرع و آشاميدن سمّ سوختهء او هر روز نيم مثقال جهت مصروع و ضماد آن جهت شقاق مزمن و با روغن زيتون جهت خنازير و با شراب جهت كجى ناخن و برص و بياض آن و بخور سمّ او جهت عسر ولادت و با خمر غليظ جهت جنون و ضماد پيهء او جهت رفع آثار قروح وجهت التيام جراحات احشاء ، نيم گرم خوردن ، بىعديل است . عصير سرگين تازهء او ، مفتّت حصات و مخرج جنين و مشيمه و قطور آن در بينى جهت رفع رعاف و به دستور ، طلاى آن بر پيشانى كه با