كنندهء رنگ رخسار و مسمِّن اكثر ابدان و در توالد و تناسل ، قوى الاثر و در بروز حصبه و رفع سميت خلط آن و اختلاط ذهن ، مكرر حقير تجربه نموده است و علاج مأيوسين باه شده .
مستعمل ، در اكثر موارد ، آب طبيخ اوست و جرم او ، مسدد و قوى الاثر و در بروز فرمودن حصبه و رفع سميت خلط او اختلاط ذهن ، مكرر حقير تجربه نموده است و علاج مأيوسين باه شده .
مستعمل او در اكثر موارد ، آب طبيخ اوست و جرم او مسدد و قوى التجفيف است ؛ مگر تازهء او كه خشك نشده باشد .
نخوردن نمك در ايام خوردن او ، كليت نيست ؛ چه ترك عادت آن و اعتياد به ادويهء حارّه ، مظنه ضرر است در اكثر امزجه و همچنين اجتناب محرورين از ربوب حامضه و اشربهء كم ترشى ، لزوم ندارد و به تجربهء حقير ، مكرر رسيده است كه جمعى به جهت علت چندى ، از آب متضرر مىشدند و به جاى آب ، طبيخ و نقيع چوب چينى مدتها آشاميده ، از حموضات قليله اجتناب ننمودهاند و بسيار منتفع گرديدند . اقسام استعمال او و اخذ عرق و نقوع و غير آن در دستورات ، تحرير يافته و مربّاى او در جميع افعال ، ضعيفتر از طبيخ اوست مگر در تقويت معده و دماغ .
[ 1537 ]
جوز ماثل :
به فارسى تاتوره گويند و آن ، معرَّب از كوز ماثل فارسى است و آن ، خودرو و مزروع مىباشد . نبات او به قدر نبات بادنجان و برگش از آن كوچكتر و گلش سفيد و شبيه به بوق و گل لبلاب و از آن درازتر و ثمرش به قدر گردكان و خارناك مثل بار بيد انجير و در جوف او دانهها شبيه به دانهء سماق و خوش طعم و مستعمل ، تخم اوست .
در اوِل چهارم ، سرد و در دوّم ، خشك و گويند در خشكى ، قريب الاعتدال است .
مسكنِ حرارت ملتهبه و مفرطه و در غايت تنويم و مسكر [ مسكّن ] و رادع اورام حارّه و مسكّن صداع صفراوى و دموى و ضماد او و روغن دانهء او جهت بواسير و اوجاع حارّه مقعد . اكثار آن قاتل و قدما يك درهم او را سمّ دانستهاند و طلاى طبيخ او با سركه و عسل محلّل اورام و استسقاء و ضربان و قاطع عرق و مانع قشعريره و ضماد مجموع نبات او جهت تقويت اعضاء مسترخيه و مانع ريختن موى و مجفِّف رطوبات غريبه و خوردن او جهت رفع صداع مزمن ، مجرب است .