جگر اردك پروارى [ پروازى ] مولد خون صالح و جهت خفقان مفيد و تخم او غليظ و دير هضم و در افعال ، ضعيفتر از تخم مرغ و جهت رفع هزال و سرفه و درد سينه و با كهربا جهت قطع سيلان خون و زحير و برشتهء او با سداب و روغن زيتون جهت زود به حرف آمدن اطفال ، نافع .
پوست او با مرواريد و شكر و نوشادر جهت رفع بياض چشم ، به غايت آزموده است .
سنگدان او دير هضم و از تعفن دور است و چون هضم شود ، مقوّى معده و احشاء است .
[ 896 ]
بَطارِخ :
اسم مادهء تخم ماهى است كه هنوز تخم نشده باشد و جامد او به قدر انگشتى و سايل او نيز مىباشد مثل ريگ و بهترين او ، تازهء مايل به زردى سايل است .
نمك سود او در دوّم ، گرم و خشك و قاطع بلغم و جالى قصبهء ريه و جهت گرده و سپرز و رياح ، نافع و سريع التّعفن .
مضر محرورين و مصلحش زنجبيل است كه بالخاصية ، قطع تشنگى آن مىكند .
سكنجبين و ترشيها مطلقاً .
آنچه در گيلان تخم ماهى را اشبيل مىسازند قريب الفعل است به او .
[ 897 ]
بَطاراخيون :
بطارخ است .
[ 898 ]
بِطِّيخ رقى :
به راء و به زاء معجمه بطيخ « سندى » و شامى و فلسطينى بطيخ هندى است .
[ 899 ]
بطرا :
به يونانى اسم سنگلاخ است .
[ 900 ]
بَطْرا سالِيون :
به يونانى به معنى كرفس جبلى است و آن فطرا ساليون است .
[ 901 ]
بطراخوا :
به يونانى اسم صفدع است .
[ 902 ]
بطريون :
به يونانى خرنوب الشوك است .
[ 903 ]
بَطِيطس :
به يونانى يبروح است .
[ 904 ]
بطسفا :
به يونانى موميايى است
[ 905 ]
بَطارِس :
به يونانى سرخس است .
[ 906 ]
بَطْرَالاون :
به يونانى نفط است .
[ 907 ]
بطينه :
بل است .
[ 908 ]
بَطْبَاط :
عصى الراعى است .