و ادرار فرمودن بول و حرقت آن و نواصير و بواسير و حرارت جگر و تبهاى حارّه و رفع حبّ القرع و درد مثانه و قرحهء امعاء و تبريد دماغ و درد سر حارّ نافع و ضماد او با روغن گل جهت صداع حارّ و سوختگى آتش و اورام حارّه و با شراب جهت بثور سر و با آرد جو جهت مقدمهء شقاقلوس و ورم چشم و ورم دماغى و جرب و حكّه و ورم انثيين و شرى و حمره و آشاميدن او با ريوند جهت قطع تب ، مجرب . حقنهء او جهت درد انثيين حارّ و سيلان فضول به امعاء و رحم و ضماد بيخش جهت ثآليل ، قوىتر از نبات او و نبات آن در مزورهء صاحب تب و امراض حارّه ، به غايت نافع [ است ] .
مضر باه مبرودين و ضعيف الحرارة و بالخاصية ، مسقط اشتها و اكثار او مورث تاريكى چشم و مصلح او مصطكى و كرفس و نعناع و قدر شربت از آب او تا بيست مثقال است .
فرش كردن نبات او مانع احتلام است و تخمش در جميع افعال مثل آب او و از آن ضعيفتر و ذرورش جهت قلاع اطفال و غير آن ، نافع و در رفع تشنگى قوىتر از نبات اوست و گويند مضرّ سپرز و معدهء بارد و مصلحش قند و قدر شربتش تا پنج درهم و بدلش در اكثر امور ، بزرقطونا و بو دادهء او قابض و غير بو دادهء او مليّن طبع است .
[ 915 ]
بَقَر الوَحش :
نوعى از ايل است و مذكور شد .
[ 916 ]
بَقّ :
به فارسى پشه است .
در دوّم ، گرم و خشك و با اندك سميت و بوييدن او جهت صداع مزمن و اختناق رحم و لعوق سوخته او با عسل جهت سعال مزمن و بلع نمودن زندهء او جهت رفع عسر بول و نفوخ او در مجراى بول جهت احتباس بول و تفتيت حصات ، نافع است .
گويند چون هفت عدد او را از ثقبه باقلا مثقوب بلع نمايند ، قبل از نوبه جهت رفع تب ربع مجرب است . طلاى روغن با آب ليمو ، رفع اذيت گزيدن او مىكند و چون زرنيخ نوشادر را با پيه گاو چند روز در مكانى بخور كنند ، منع تولد او نمايد و مجرب دانستهاند .
[ 917 ]
بَقّم :
درختى است عظيم و منبت او هندو زنگبار . برگش مثل برگ بادام و گلش بسيار زرد و ثمرش مدور و مايل به سبزى . در آخر ، سرخ مىشود و بعد از رسيدن سياه و شيرين مىگردد . چون دو شب آن را بخيسانند ، مدادى در غايت خوش رنگى مىشود . از چوب او ، صبّاغان استعمال مىكنند و رنگ بقمى مشهور است .
در سوم ، گرم و در چهارم ، خشك و پنج درهم او كشنده و گويند علاج پذير نيست .