ضمادش جاذب خون به ظاهر جلد و نيكويى رنگ رخسار و با بارود و عسل و نمك جهت برص و كلف و ثآليل و قروح شهديه ، گويند مجرب است . و با موى آدمى جهت زخم سگ ديوانه گزيده و با انجير گزيدن عقرب و زنبور و ضماد پختهء او جهت نضج اورام بارده و با زردهء تخم مرغ يا روغن تازه جهت درد و ورم مقعد و حكّه و با روغن كوهان شتر جهت شقاق مقعد و بواسير و زحير ، مجرب .
حمول او جهت گشودن رگهاى بواسير و سيلان فرمودن خون ، مؤثر و جهت كجى ناخن و تشنج ، نافع و پوست محرق او با موى سوخته و كافور جهت آكله ، مجرب و قيروطى آب او با پيه مرغ جهت ريش شدن پا از كفش و موزه ، مفيد .
مضر محرورين و اكثار او مورث قى و نسيان و ليثرغس و رياح غليظه و مولد كرم معده و خلط غليظ در جرم معده و موجب تشنگى و مصدع محرورين و مصلحش شستن او با آب نمك و با سركه خوردن و بعد از آن آب انار و كاسنى تناول نمودن و رافع بوى او با قلى و نان سوخته و گردكان مشوى است .
تخم اودر آخرِ دوّم ، گرم و خشك و با رطوبت فضلى و مبهّى و ضمادش جهت داء الثعلب و بهق ، نافع و قدر شربتش يك مثقال است .
[ 884 ]
بَصَل القَى :
پيازى است ريزه و پوست او سياه و برگش از برگ بلبوس درازتر ، به غايت گرم و آب طبيخ او مقيى [ منقّى ] و اگر قدرى زياد خورده شود ، فضله را به قى دفع كند . به سقوط قوت و خناق ، كشنده و اولى ، استعمال نكردن اوست .
[ 885 ]
بَصَل العُنْصُل و بَصَل الفأر وَ بَصل البئر :
اسقيل است .
[ 886 ]
بَصَل المأكول :
بلبوس است .
[ 887 ]
بَصَل الزِّيز و بصل الذئب :
بلبوس است و گويند صنفى از بلبوس است .
[ 888 ]
بصل النرجس :
پياز نرگس است و در حرف نون مذكور است و به دستور ساير پيازها در حين ذكر نبات آن مذكور است .
[ 889 ]
بُصاق :
آب دهن است و در انسان ، مذكور شد .
[ 890 ]
بصاق القمر :
حجر القمر است .
[ 891 ]
بَصل الحية و بصل الحنابلة :
اسقيل است و گويند بلبوس است .
[ 892 ]
بُطْم :
به فارسى [ و تركى ] درخت سقز گويند و آن ، عظيم مىشود و ديرخزان مىكند .
برگش و بارش با عطريت و تخمش سبز و شبيه به سماق و عدس و از آن بزرگتر و با خوشه