[ 869 ]
پِسْتان :
به فارسى اسم ضرع است .
[ 870 ]
پِسْتِه :
به فارسى فستق است و به هندى پستى گويند .
[ 871 ]
بَشَام :
درختى است حجازى و در عراق و مصر نيز مىباشد . و در اين اوان ، تخم او را به جاى حبّ بلسان استعمال مىنمايند و ثمردار او به قدر درخت توت سفيد و بىثمر او از آن كوچكتر است . برگش مثل صعتر و با رطوبت چسبنده و با شيرينى و گلش زرد و تخمش شبيه به كبابه و بىمزه و ثمرش مثل خوشه و در او و دانههاى او و مايل به زردى و از بعضى سرخ ، و از بعضى طولانى مثل حبّ صنوبر و چون جزوى از او قطع نمايند از آن آب سفيدى تراوش كند و بعد از خشك شدن مايل به سرخى گردد بهترين اجزاء او دمعهء اوست و مسواك چوب او مقوّى لثه و رافع بدبوئى دهان است .
مجموع اجزاى او ، در دوّم ، گرم و در اوّل ، خشك و برگش با رطوبت فضليه و دمعهء او جهت بياض عين و تنقيهء زخمها و تجفيف آن و قطع نزف الدم و عرق و درد دندان ، و ادرار فرمودن بول و حيض و حمول او با زعفران جهت اعانت حمل و تنقيه رحم و تحليل رياح ، نافع . دانهء او ، مقوّى معده و اعضاى باطنى و جهت گزيدن عقرب شرباً و ضماداً مفيد .
روغن دانهء او مسهل بلغم و مرّة السوداء و مورث مغص و برگش به تنهائى و با روغنها ، خضاب نيكو است . چوب او را با خود داشتن موجب قضاى حوائج است و به اين سبب آن را خشب اليسر نامند .
چون حبّ او موجب مغص و كرب و مورث امراض بد است ، اجتناب از خوردن او ، اولى است .
[ 872 ]
بَشْنِين :
نوعى از نيلوفر و مصرى است و در حين زيادتى آب نيل مىرويد . ساقش به قدر عمق آب و گلش سفيد و به قدر قبّه خشخاش و در طلوع آفتاب از آب بيرون مىآيد و در غروب ، نهان مىشود . تخمش شبيه به جاورس و بيخش مثل شلغم و از آن كوچكتر و در رنگ و طعم ، مثل زردهء تخم مرغ است و اهل مصر ، او را پخته و خام مىخورند .
در دومِ ، سرد و در اولِ سوم ، تر و در جميع افعال ، مثل نيلوفر . بيخش مقوّى معده و باه وجهت زحير و اسهال صفراوى و با شير جهت سرفه ، نافع . گلش با قوت محلله و روغن معمول از گل او جهت ذات الجنب و جنون و درد سر حارّ و شقيقه سعوطاً و طلاءً مفيد .
شربت او در افعال ، مثل شربت نيلوفر و دانهء او محلّل ورمها و جهت بواسير ، نافع .