يابسه [ و با خردل ] يا خروس سالدار . و قدر شربتش از جرم او تا سه درهم و در مطبوخ ، تا شش درهم و بدلش جهت مواد سوداوى ، نصف وزنش افتيمون و ربع آن نمك هندى است .
[ 857 ]
بَسْبَاسه :
به فارسى بزباز گويند و آن ، پوست اندرون جوزبوا است بر جوز چسبيده بهترين او تندبوى اشقر مايل به سرخى به هم پيچيده است .
در دوّم ، گرم و خشك و گويند در اوّل ، گرم و در دوّم ، خشك است . محلّل رياح و صلابات باطنى و مفتّح سدّه و مجفِّف رطوبات و مفرّح و مقوّى معده و باه و هاضم و خوشبو كنندهء دهان و جهت سلس البول و سحج و نفث الدم و قرحهء امعاء و رطوبت سينه ، و شش و اسهال كهنه و درد سپرز و منع ريختن فضلات معده و تقويت رحم و رطوبت آن ، و ضماد او با برگ مورد جهت بدبوئى زير بغل ، آزموده . و با سرگين بز و عسل جهت اورام صلبه و و فرزجهء او با عسل بعد از طهر ، معين حمل و با زعفران منقّى و مصلح رحم . و سعوط او جهت صرع و شقيقه . و طلاى او با عسل در حمام ، جهت درد پشت زن زائيده و رفع رياح نفاس ، مجرب .
مصدع و مصلحش گلاب . و گويند مضرّ جگر است و مصلح اوصمغ عربى و قدر شربتش تا سه درهم و بدلش جوزبوا است .
[ 858 ]
بسد :
[ به تخفيف سين اسم خيرى احمر است ، و به سين مشدده ] به لغت هندى اسم مرجان است ، و به فارسى بيخ مرجان و به عربى مرجان را قرول نيز نامند ، و آن معرَّب از قرواليون يونانى است و بيخ مرجان را به عربى نشف نامند . و آن ، سنگى است با قوت نباتيه كه از قعر دريا مىرويد ، و ريشهء او سفيد است و هر چند بلند ترمى شود سرخ تر مىگردد و شاخههاى او مرجان است و بيخ او سفيد و سرخ و سياه نيز مىباشد و سياه قويتر و سفيد اضعف است ، و بهترين سرخ او آن است كه صاف و كم سوراخ و صلب و بىرمل باشد .
در اوّل ، سرد و در دوّم ، خشك و مفرّح و قابض و مجفِّف و قاطع نزف الدم و محلّل خونى كه در دل منجمد شده باشد ؛ خصوصاً محرق آن جهت وسواس و جنون و خفقان و صرع و ضعف معده و فساد اشتها و نفث الدم و اسهال دموى و سنگ مثانه و گرده و سپرز و بواسير و نيم مثقال او كه با نصف آن صمغ عربى و با سفيدى تخم مرغ سرشته