دانستهاند . و بعضى كه دو چيز دانستهاند ، بعضى از صفات قيصوم را در برنجاسف و صفات او را در قيصوم ، مذكور ساختهاند .
در اولِ دوّم ، گرم و خشك و ملطّف و مفتّح و مدرّ بول و حيض و مفتّت حصات و دو درهم گل او با عسل ، مخرج اقسام كرم معده و مجرب است . و آشاميدن طبيخ او و جلوس در آن ، جهت احتباس حيض و بول و عسر ولادت و انضمام فم رحم و اخراج سنگ مثانه و ضمادش جهت درد سينه و اقسام درد سر و تفتيح سدهء دماغى و تقويت دماغ و سرسام بلغمى و سبات و احتباس حيض و بول و تحليل اورام و تسكين دردها . و به دستور ، نطول او جهت امراض مذكوره و سدهء خيشوم و زكام و سدر و دوار . و حمول او با مر صاف جهت رفع فضلات رحم و ذرور سوختهء او جهت تجفيف قروح و استنشاق طبيخ او جهت زكام و امراض دماغى نافع .
گويند مضرّ گرده و مصلحش انيسون و قدر شربتش تا سه مثقال و بدلش قيصوم و در امراض دماغى بابونج و گويند در همهء خواص ، مثل افسنتين است .
[ 770 ]
بَر ساوشان [ پرسياوشان ]
: لغت يونانى و به معنى دواء الصدر است . به فارسى پرسياوشان و عوام ، سنبل نامند و به عربى شعر الجياد و شعر الارض و شعر الجن و شعر الخنازير ، و جعدة القناء و شعر الكلاب و كزبرة البئر و ساق الاسود و وصيف نامند . آن ، نباتى است برگش شبيه به گشنيز و بىساق و ثمر و شاخههاى او بسيار باريك و صلب و سياه و در مواضع نمناك و سايه مىرويد ، و قوتّش تا شش ماه باقى است .
معتدل مايل به گرمى و خشكى و ملطّف و مجفِّف و محلّل و مفتِّح و منضج و مدرّ بول و حيض و مسهل سودا و بلغم معده و امعاء و جهت تنقيه سينه و شش و ربو و ضيق النفس و درد سينه و يرقان و حصات و اخراج مشيمه و خون نفاس . و ضمادش كه پخته باشند با روغن جهت داء الثعلب و خنازير و نواصير [ بواسير ] و دبيلات و خائيدهء او جهت غرب و محرقش جهت منع ريختن مو و رويانيدن آن و حزاز و سفوف خشك او جهت اسهال و طلاى تازهء او جهت قروح خبيثه نافع . و جهت گزيدن سگ ديوانه شرباً و ضماداً ، مفيد . و طلاى كوبيدهء او با مغز ساق گاو جهت درد سر ، بسيار مؤثر . و ذرور سوختهء او جهت اندمال قروح و آكله ، نافع .
مضر سپرز و مصلحش مصطكى . و قدر شربت او از جرم او تا هفت درهم و از آب