طبيخش تا بيست درهم و بدلش جهت آلام شش ، به وزنش بنفشه و نصف او اصل السوس است .
[ 771 ]
بَرْدِى :
در اصفهان ، پيور گويند . و آن ، نباتى است ساقش غليظ و زياده بر ذرعى ، و مدور و نرم و او را ريزه كرده ريسمان ترتيب مىدهند . گلش مستدير و ضخيم و سفيد و ذهبى و خوش منظر و برگش مثل برگ خرما دراز و تخمش ريزه تر از حلبه و تلخ و بيخش با حلاوت . و كاغذ مصرى از آن و از بشنين كه پخته باشند ، ساخته مىشود و مراد از قرطاس در كتب طبّى ، آن كاغذ است .
در دوّم ، سرد و در اوائلِ اوّل ، خشك و آب او ، جالى دندان و قاطع نزف الدم مطلقاً و با سركه جهت سپرز و به دستور ، بيخ او . و خائيدن او جهت رفع بوى سير و شراب و ضماد او جهت تحليل اورام . محرق او جهت زخمهاى مزمنه و قروح خبيثه و آكله دهن و اعضاء و نفث الدم و نزف الدم جراحات تازه و آشاميدن او با سركه جهت سپرز ، نافع .
گويند مضرّ احشاء است و مصلحش عسل .
[ 772 ]
بَرطانِيقى :
به لغت يونانى نباتى است غير بستان افروز ربيعى . برگش شبيه به برگ حماض برّى و از آن ريزه تر و سياه تر از آن و مزغب و ساقش باريك و گلش مايل به سرخى و قسمى از آن شبيه به خيرى و مركب القوى و با قوت قابضه .
گويند در اوايلِ دوّم ، گرم و خشك است و محلّل اورام و منقّى آثار و برگ و عصارهء او جهت التيام جراحت و مضمضهء خشك او جهت قروح دهن و زخمهاى متعفن و ورم لوزتين و آشاميدن آن جهت تبها ، نافع .
مورث غثيان و مصلحش عناب و بدلش آب چغندر است .
[ 773 ]
بَرَنگ كابلى :
دانه اى است مدور و سياه و املس و از فلفل ريزه تر و مغزش سفيد و با اندك تلخى .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و مخرج كرم معده و امعاء و مسهل بلغم غليظ و سودا و اخلاط لزجه از مفاصل و مجفِّف رطوبات و قروح و مضرّ امعاء .
مصلح او كتيرا و مستعمل از او ، مقشّر آن است . قدر شربتش تا دو مثقال و بدلش به وزن او ترمس و نيم وزنش قنبيل .
[ 774 ]
بر يا مصرى :
بريا به لغت مصرى ، به معنى بقله است ؛ يعنى بقلهء كه در مصر مىباشد