تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
- از هر يك مثل نصف او - حب بسازند و هر روز دو درهم بنوشند ، رياح انثيين را زايل كند و هر گاه مداومت نمايند ، بيضتين را بالكلية رفع نمايد . مضر ريه و مصلحش صمغ و قدر شربتش از نيم مثقال تا دو درهم و بدلش مثل او خولنجان و نصف او اسارون و سدس او قردمانا و در صبّاغى ، بدلش عصفر است . مستعمل از او ، بيخ و تخم اوست . [ 257 ]

اسفنج :

به فارسى ابر مرده گويند . و آن ، چيزى است كه بر روى سنگهاى كنار دريا ، متكون مىشود . قسمى از او كه متخلخل است و وسيع الثقب و نرم - شبيه به نمد - و پر سوراخ ، ماده گويند و قسمى كه با صلابت و با ثقبهاى صغير است ، نر نامند . [ هر دو ] در اوّل ، گرم و در دوّم ، خشك و مجفِّف و محلّل و با قوت جاذبه و چون تازهء آن را با سركه ، ممزوج يا با شراب ، تر كرده و بر جراحات تازه بگذارند ، التيام دهد . و بالخاصية ، قاطع نزف الدم و با عسل مطبوخ و مطبوخ به آب ، جهت التيام زخمهاى كهنه . و خشك او ، مجفِّف قروح عميقه . و سوختهء او ، جهت منع نزف الدم ، قويتر . و جهت رمد يابس و جلاى باصره . و فتيله تازه او به تنهائى و با پنبه و كتان ، مفتّح افواه عروق مضمومه و جراحات جاسيه . و محرق مغسول او در ادويه عين ، نافع تر است . و چون قطعه او را به قدرى كه توان فرو برد به خياطه بسته و بلع نمايند و يك سر خياطه را به دست نگاه دارند و لمحهء صبر كنند كه جذب رطوبات كرده و باليده گردد و بعد از آن خياطه را بكشند تا از گلو او را بيرون آورد ، در اخراج زلو و خار ، كه در حلق مانده باشد بى عديل است . و سنگهائى كه در جوف به هم مىرسد ، در تفتيت حصات ، مجرب . و چون خواهند به جهت زينت اسفنج را سفيد كنند ، بايد قسم مادهء او را به آب تر كرد و مكرر در آفتابِ تند يا مهتاب گذاشت . [ 258 ]

اسْرار :

به كسر اوّل ، به لغت مغربى اسم نبات شجرى است . منبت او در آبهاى ايستادهء سواحل دريا ؛ خصوص درياى قلزم و ساحل جده است . و در ابتداء روئيدن ، يك ساق به قدر ذرعى و شبيه به حى العالم [ است ] ، و چون محاذى روى آب شود ، از او برگ و شكوفه ، شبيه به مورد ظاهر مىشود . ثمرش به قدر فندقى مستطيل و مزغب و با اندك بشاعت . و چون بخورند ، از قليل او ، سدر و از كثيرش ، سبات عارض مىگردد . و آن ثمر ، مركب القوى و مسخّن . و دلوك و بخور او جهت درد دندان و آشاميدن او با شير تازه در محرور و با شراب ، در مبرود ، به