[ 249 ]
ازورد :
به لغت بربرى حندقوقا است .
[ 250 ]
ازورى :
دارشيشعان است .
[ 251 ]
ازوا :
به تركى صبر است .
[ 252 ]
اسروع :
كرمى است كه در سبزه زار و ريگزار مىباشد . ضماد او ، عصب مقطوع را در ساعت التيام مىدهد .
[ 253 ]
اسفيداج :
به فارسى سفيداب نامند . [ و ] آنچه از قلعى ترتيب دهند ، اسفيداج رومى گويند . و بهترين اقسام است . و چون قلعى را صفايح كرده و به انگورِ كوبيده با تخم آن آغشته و بر روى يكديگر گذاشته و در خم سركه با [ يا ] ظرفى كه سركه تند داشته باشد گذاشته و سر ظرف را مستحكم نمايند كه به بخار سركه ، قلعى به مرور از هم بريزد ، پس ، از سركه بيرون آورده و خشك كنند ، پس سائيده و بپزند و همين عمل مكرر كنند تا همه قلعى حل شود .
غسل اسفيداج را علت ، يكى زايل شدن ترشى سركه است . و آنچه از سرب ترتيب دهند ، يكى به همين دستور است و يكى احراق اوست و آن آبار است نه اسفيداج . و در احراق او اگر مبالغه شود ، سرنج حاصل مىشود .
در دوّم ، سرد و در سوم ، خشك و غسل او شرط است ، تا لطيف و مجففِ بىلذع شود .
مبرد و مسدد و مغرّى و قالع گوشت زياد و مدمل قروح و جهت سوختگى آتش [ نافع ] و با سركه و روغن گل سرخ جهت درد سر و با شير ، جهت ورمهاى حارّ و مفاصل حارّ ، مجرب . و جهت زخمها و شقاق و درد چشم [ و درد رحم ] و بثور آن و بياض رقيق چشم حيوانات . و با شير دختران و سفيدهء تخم مرغ ، جهت رمد حارّ . و با آب عنب الثعلب و رادعات ، جهت باد سرخ و بثور و نزف الدم و حكّه . و در مراهم با اقليميا و آب بنج ، جهت رفع روئيدن مو ، مجرب دانستهاند و جهت دفع بد بوئى زير بغل و كنج ران . و حمول او جهت منع حمل و قطع سيلان حيض نافع .
آشاميدن او مورث خناق و زياده از يك درهم او كشنده است . و بدلش آبار و سرنج است .
[ 254 ]
اسْفيداج الجَصاصين :
به فارسى سفيداب يزدى نامند . و آن را از سنگ [ براق صفايح ] گچ ، و امثال آن ، در يزد و نواحى اصفهان به عمل مىآورند .