[ 241 ]
ارزه :
به فارسى زفت رومى است .
[ 242 ]
اروانَه :
به فارسى خيرى صحرائى است .
[ 243 ]
ارندى :
به هندى خروع است .
[ 244 ]
ارْزَن :
به فارسى دخن است .
[ 245 ]
ارْدِه :
به فارسى رهشى است .
[ 246 ]
ارْدَك :
به فارسى بط است .
[ 247 ]
آزاد درخت :
به فارسى اسم درختى است عظيم ، ثمرش شبيه به زعرور و با خوشه و تخمش مثل تخم زعرور . در آخر بهار مىرسد و مدتّها در درخت مىماند و برگش سبز املس مايل به سياهى و شبيه به برگ ترنج و خزان نمىكند و در تنكابن ، جلى دار و در طبرستان ، طاخك نامند . و نوعى را ثمر ، شبيه به فندق و اين نوع از سمومات است . به عربى ، سبسبان و به هندى ، بكاين نامند و گلش سرخ ، شبيه به خيرى و در غايت خوشبوئى .
گلش در سوم ، گرم و در آخرِ اوّل ، خشك و مفتّح سدهء دماغى و برگ او كشندهء قمل و جهت دراز كردن مو [ ى ] مؤثر . و ثمرش از سموم . و عصارهء برگ او با عسل ، جهت [ باد ] قولنج ، نافع . و مفتّح و مدرّ و جهت سموم بارده و عرق النسا و احتباس بول و حيض و تحليل خون منجمد در مثانه ، مفيد .
قدر شربتش تا سه درهم . و عصارهء شاخههاى او با عسل و با ميپختج ، مقاوم جميع سموم و برگش سمّ حيوانات و بدلش در دراز كردن مو شهدانج است ، و چون پوست او را با شاهتره و هليله سياه بجوشانند و [ صبح ] طبيخ او را بنوشند جهت تبهاى بلغمى ، آزموده .
و يك درهم از تخم او كشنده است .
مؤلف « تذكره » گويد كه عصارهء او مفتّت حصات و مانع غثيان و ضماد برگ و شاخ او ، محلّل خنازير و نطول او مسكّن صداع بارد است .
مؤلف جامع « بغدادى » گويد كه : وقت شرب عصارهء او بهار و پائيز است و در دو فصل ديگر ممنوع و ثمر و ورق او ، منقّى قروح متقيحهء سر و چون عصارهء برگ و ثمر او با قدرى مردار سنگ ، سائيده با روغن گل سرخ چند روز بر روى يكديگر بر سر بمالند و هر روز يك بار تجديد كنند و به هر سه روز يك روز به حمام روند و بعد از حمام به دستور بمالند ، و سر به لباسى خفيف بپوشند ، موى را بروياند و قروح او را زايل كند .
[ 248 ]
ازراد [ ازرار ] :
كافور موتى است .