و چون ازين مرتبه تجاوز كرد سن كودكى بود مزاج او همچنان گرم و تر باشد امّا ترى كمتر از مرتبه اوّل بود بواسطهء زيادتى تحليل و اين بعد از برخاستن و حركت باز كرده بود تا برآوردن دندان بعد سقوط و محكم شدن اعضا شدن و غايت آن تا هشت سال باشد و حال كودكان فى الجمله داخل صحت بود چون ازين مرتبه گذشت سن ترعرع بود و چون او همچنان گرم و تر باشد امّا ترى كمتر از مرتبه ثانيه بود و حرارت مشتعلتر و ظاهر ست و اين تا حين بلوغ بود و چون ازين مرتبه تجاوز كرد سن رهاق بود و او همچنان گرم باشد باشد امّا ترى كمتر از مرتبه ثالثه بود و اين تا حين برآوردن موى روى بود كه غايت آن تا هفده سالست و چون ازين مرتبه متجاوز گشت سن جوانى بود تا قرب چهل سال و غايت نشو و نمو تا سى سال بوده از سى سال تا چهل را سن الوقوف گويند و مزاج او در اكثر اين اوقات گرم و خشك باشد زيرا كه حرارت غريزى انتقال نام طبيعى يافته چنانچه چراغ در اعتدال روغن و با رطوبات برابر شده و درين مرتبه پختگى تمام مىيابد به جهت كمال قوت حرارت غريزى و بازپرداختن غريزتين از نشو و نمو بدن و چون ازين مرتبه تجاوز كرد سن كهولت بود و نقصان رطوبت غريزى درين اوقات واقع مىشود و سبب نقصان حرارت غريزى مىگردد بتدريج چنانچه نقصان روغن بعد از اشتعال چراغ و مزاج كهل نسبت شبان بسردى و خشكى مائل بود و اين تا شصت سالگى باشد و بعضى ابتداى كهولت از سى و پنج گيرند و اين چهار مرتبه داخل اصحااند و بعد ازين سن پيرى كه آن را شيخوخت گويند درين مرتبه نقصان رطوبت و حرارت غريزتين ازدياد مىبايد و قوى اعضا بدان سبب ضعيف مىشود تا آنكه اين رطوبت بنوعى نقصان يابد كه حفظ آن حرارت نتواند كرد و آن طبيعى بود چنان كه از پيش دانسته شد و غايت اين تا صد و بيست سال بود و مزاج مشائخ بسبب اين نقصان مذكور در غايت برد و يبس باشد ليكن به جهت حصول رطوبات غريبه بآله مستمره از سوى هضم در بدن ايشان مزاج ثانيه ايشان سرد و تر باشد نسبت با مقتضاى طبيعى و حال پيران نيز از قسمين صحت و مرض بيرون بود جهت ضعف همچو حال ناقهان و منفصات رطوبات غريزى غير از حرارى غريزى از استيلاى حرارت غريبه و حركات عنيفه و اعراض مفرطه نفسانى و غيرها بسيارست و همچنين منقضات حرارت غريزى غير از نقصان رطوبت غريزى از برودات و محللات و غيرها و چون اين مسائل بوضوح پيوست محقق گردد كه كمال اهتمام حكما در حفظ صحت و تقويت مزاج در جميع اسنان عمر بر حفظ صحت رطوبت و حرارت غريزيتينست از نقص و انتفا و تحليل زائد و خمود بلاشك و در رعايت
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 69
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٦٩