و تدبير ديگر عدم ايراد مختلفات و غرائب بود بر بدن از اغذيه و اشربه ادويه تا طبع متحير نشود و اجزاى اصليه را از آثار غريبه آفت كمتر رسد و تدبير ديگر اعتياد بود بدواهاى مقوى كه در آن تخديرى و يا سكرى با وجود تقويت قوى و اجزاى اصليه باشد تا از تحليل مضر حفظ كند و تدبير ديگر تقليل غذا بود به عادت جهت قلت احتياج ببدل بواسطهء قلت تحليل و تدبير ديگر استعمال غذاى مقوى باشد كه جوهر آن از بعض و فساد دور باشد بالخاصيت تقويت مزاج خواه نباتى بود چون ترنج مرباى بادويه و چون خمرهاى مدبر و امثال آن خواه حيوانى بود چون مار و غراب و لحوم باقوت و ببض و لبنيات و ادهان جمله مدبر بادويه وقور بعضى ازينها در هدية الخير مبين گشته و تدبير ديگر تقويت و دباغت معده و امعا بود باستعمال ترپلاء و امثال آن و اغذيه چرب و البان از عقب آن چنانچه در ترتيب جلو و قريب بدين حالى مشاهدست تا رطوبات مجاور معده و وارده از خارج و تضعيف و ارخاى آن نكند چه هرگاه معده قوى بود اكثر احوال مزاج برقرار باشد و تدبير ديگر استعمال ادويه مقويه جلد و اعضاى ظاهرى و مانع اخلاط از قبول فساد بود از خارج بدن از مطبوخات و مياه و معادن و عصير نباتات و سفوفات و ادهان مدبره و بخارات و غيرها و تدبير ديگر حفظ ظاهر بدن بود از تغيرات هوا به انزوا در مواضعى كه حر و برد آن معتدل بود و ملبس البسهء لائقه فى الجمله و تدبير ديگر تقليل خواب بود به عادت زيرا كه غلبهء آن مبطل فوائد حبس نفس و مانع حبسست و گاهى كه اندك خواب تجويز كنند همچنان نشسته بخواب روند تا مواد بسيار بدماغ ميل بكند و خواب گران نشود و بلاشك چون تحليلات به جهت تعطل مذكور اندكى واقعست بدين سبب بآسايش تن و دماغ و اعصاب بتعطيل خواب كمتر محتاج گردند و تدبير ديگر استعمال ادويه دافع و مانع مضرت و مقوى بدن بود و تدبير ديگر بتوهم توجه فرمودى قوى و روح بتقويت مزاج و منع مضرات بود و شرط آن عدم تكلم و احساس ظاهرى بود در حين حبس نفس و تدبير ديگر به ترتيب طلسمات و تماثيل مناسب مدعى بود در اوقات لائقه بدان و تاثير افسون هنديان در دفع سحر و سم دردهاى صعب و تب و عدد و قصد و مكر و طلسم و طلسم و نيرنج ايشان در دفع خصم با وجود شهرت من نيز بمرات مشاهده كردهام و كلمهء شريفه خواص الاشياء حق شاهد آنست و بلاشك چيزى كه طبع را بر دفع تپ و درد هم يارى تواند دادن تقويت طبيعت را شايسته بود و بالجمله حذر از جميع محللات روح و قوى و غير آن را و خلاط صالحه بافراط و از استفراغ اخلاط نضجيه واجب مىدانند بتخصيص از اخراج خون و منى و در حفظ منى مبالغه بيشتر دارند چه آن را بدن بتحليل و قائم مقام رطوبت غريزى پس تضيع مضعفترين اشيا باشد مر مزاج را و چنان رعايت آن كنند و
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 67
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٦٧