هم به جهت مدد نيافتن بتحليل رود فجاة واقع شود چون دفعى و ضعيف واقع باشد تحليل نام واقع شود و ليكن فى الجمله برو ظاهر و باطن و ضعف روح و قلب پديد آيد و غشى افتد و تا بدين حركت گرم شود و حمى يوم پديد آيد و اضطراب دل در حين ادراك اهوال و اشواق محسوسست در سائر كيفيات نفسانى نيز همچنين از افراط تغيرات مزاج و افعال ظهور مىيابد و اكثر معلومست و امّا افراط سكون قومى كه تفريط اعراضست چون موجب تغليظ روحست بسبب قلت تحليلات بيشك مثمر تلاوت بود همچنانچه غلظت دم كه ماده روحست به جهت قلت حركت بدنى و كثافت اغذيه و همچنين منبع جمود حرارت و مضرت افعال و قوى بود ليكن كه روح به جهت غلظت حركت و استنشاق هوا و ترويج بروجه لائق نتواند و گرمى ناطبيعى پيدا كند و حمى پديد آيد و هرگاه اين حركات سكنات بروجه اعتدال شود از جميع اين آفات محفوظ بود و اين حال بملكات فاصله كه تهذيب اخلاقست ميسر گردد و شرح آن در كتب اخلاق مستوفى ست هفتم دفع رفع فضلات داخله و خارجه تن و حبس آنها مثل غائط و بول و منى و عرق و مخاط و نتن ابط و موى سر و چرك تن و رعايت آنچنان بود كه هرگاه تقاضاى غائط و بول نيكو شود دفع كنند چه از نگاه داشتن آنها بيم قولنج و حبس بول و آفت مجارى آنها باشد چنانچه بتقريب معلوم گردد و باندك تقاضا نيايد خواست تا در حين دفع طبيعت نيكو يارى دهد و ناقص نگردد چون دغدغه نباشد ميل اخراج بعنف نبايد كرد تا طبع را دغدغهء كاذب عادت نگردد و نيز مبادا كه مواد بىضرورت بدان آلات ميل كند و از ان وحشتى چون ورم و غيره تولد كند و بر دغدغهء كاذب صبر بايد كرد و خود را مشغول داشتن تا طبع آن را فراموش كند و آن مدغدغ به خود تحليل پذيرد و اگر درين حال رياضتى مرغوب كنند تا زودتر تحليل مادّهء شود اولى باشد و بايد كه اخراج بول و غائط آن مقدار كه طبع اقتضا مىكند از براى خروج مهيا شده كنند و در نيمه كار باز نهايستند و بقايا را حبس نكنند كه از ان مضرت بمجارى رسد و جهت ماندن بقايا در غير محل خود از گذرهاى بول و غائط و دافعه را نيز مضر بود و در حين اخراج به جهت امداد عنف بر ان اعضا نكنند و ميل به مقدار شفقت طبع نمايند و بول در سوراخها نكنند كه مبادا سميتى از حيوانى سمى كه ماواى وى باشد باسفل رسد در موضعهاى خداوند علت بواسير و علتهاى سدى خون و مبروص و مجذوم و صاحب سبل و رمد و تپ وبائى و اشباه اينها نهنشيند كه بدان علت مبتلا گردد و بدانكه اكثر مردمى را كه در ثفل ايشان بيشتر اوقات يبسى بود بىوحشتى طبيعى تندرست و دراز عمر باشند جهت قوت معده
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 63
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٦٣