و كسى كه بدان مقدار كه طبع بصدق محتاج آب بود خواب نبايد كرد تا حرارت و يبس طعام با حرارت غالبه درونى جهت خواب مدد شده افناى رطوبات بدن زياده از حد و احراق طعام در معده و يبس جگر نكند و ما دام كه طعام از فم معده فرو نشود نبايد خفت تا هضم مختلف نگردد و اگر مرتاض را صبر نباشد و خواب غلبه كند چند قدم حركت كند انگاه بخسپد و گفتهاند كه جهت نيكى هضم قبل از انحدار طعام يا سفل معده اندكى بر جانب راست بايد خفت تا غذا نيكو بقعر معده قرار يابد جهت ميل نهاد نقر معده بجانب ايمن و بعد از ان بر جانب چپ بايد خفت تا غلبهء حرارت جگر بسبب اشتمال او بر معده درين هيئت با حرارت معده ضم شده طبخ غذا در معده نيكو تمام كند و انگاه ديگر بر جانب راست خسپند تا ميل كيلوس بجگر اتم بود و هضم اسرع گردد و بر شكم خفتن را هم معين هضم داشتهاند جهت حقن حار غريزى و ميل حرارت بيشتر بجانب معده و اين جمله نسبت با كسى نيكو باشد كه در هضم بمعنيى محتاج باشد نه جهت اعتياد و پشت خفتن را بد داشته جهت ميل فضول به طرف قفاء ضيق مجارى نفس و غيره از جانب پيش و ازين هيئت هم وقوع كابوس و سكته و فالج و نزول نزلات و غيره بود و مرضى از جهت ضعف اعصاب بالضرورت اصلاب اعتماد مىكند و حق آنست كه اعتياد بر خلاف اين هيئت بايد كرد چه اكثر مردم كه چنين خسپند بتخصيص كه بالين پست بود در خواب چنان بود در خواب چنان بيند كه كسى مهيب گلوى ايشان گرفته و يا مىگيرد و يا بر سينهء او خفته و مىخواهد كه او را خفه كند و يا بغايت گرانى مىكند و او مىخواهد كه سخن گويد و يا حركتى و دفع آن از خود نمايد نمىتواند و عاجز ماند و امثال اين وحشتها و اين بسبب حقن ابخره رويه بود در مجارى دماغى بواسطهء اين هيئت و در كابوس نيز همين نوع حالتى مشاهد گردد و خره نفس نيز اكثر درين وضع واقع شود و امّا بر هيئت ديگر اگر بر يك وضع عادت كرده باشند تغير آن جهت نفع هضم احتياج نباشد مگر انجا كه بسبب كثرت ميل مواديه يك جانب بعضى اعضا در آن طرف بزرگتر گردد و هيئت خلقت متغير شود چنانچه در اطفال مشاهدست بلكه گاه بود كه افعال اعضاى داخله از آن جانب چون جگر و سپرز و معده بسبب ميل مواد و ابخره قوىتر گردد و از جانب مخالف ضعيفتر آن هنگام تغير آن عادت واجب بود و بقطع نظر ازينها عادت بجمله اين هيئت انسب بود تا به همه و جويدن را راحت رسد و همچنين ببالينهاى بلند و پست و نيز بايد كه بر دغه بول و غايط خواب نكند تا خواب نيكو بود و حبس مضرت نرساند ششم حركات و سكنات بدنى و قواى نفسانى امّا رعايت حركات و سكنات بدنى كه لا بدست جهت
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 60
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٦٠