تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
و على هذا القياس و اعتبار در جمله رياضات بر سبيل ترقى تدريجى مىبايد از اقل با كثرت ضعف باشد و تا ممد قوت و حفظ صحت گردد و الا مضرت آن بخلقت و اخلاط قوى رسد چنانچه بتقريب معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى امّا رعايت حركات سكنات قواى نفسانى كه موقوف عليهااند و حركات سكنات بدنى را چنان بايد كه رفع افراط و تفريط و بملكه حد اعتدال اينها كه خلق نيكو عبارت از انست نفس را معتاد مرتاض سازند تا بسبب بىاعتدالى آنها نظام حركات بدنى و اعتدالى مزاج مختل نگردد چه هرگاه در قواى نفسانى كه صور و يا كيفيات ارواح اندر اقسام امور نافعه ملايمه و يا ضارهء منافره واقع مىشود نفس را بر تبعيت آن ادراكات و انفعالات كيفيتى چند عارض مىگردد كه آن را اعراض نفسانى خوانند چون غم و شادى و غضب و فرح و ملالت و خجالت و غيره در حكمت مبين‌ست و نفس توجه و تحريك قوى در هر حالى بر وجهى مىكند چنانچه در غم و خوف كه از ادراك منافر حاصل مىگردد و توجه قوت حيوانى بجانب درون و اعماق بدن مىفرمايد هربا عنه و در غضب و شادى كه از ادراك منافر در اول و ملائم در دوم حاصل مىگردد توجه قوت حيوانى بجانب خارج و ظاهر اعضا مىفرمايد مقاومة معه او مواصلة و در خجل و هم يعنى ايهام كه از ادراك هر دو حال مذكور معا حاصل مىگردد و توجه قوت شديد انجا نيز مىفرمايد هربا و مواصلة و بلاشك در هر دو حال روح حيوانى كه حامل قوىست با آن متوجه مىشود و چون روح جوهر لطيف سهل التحلل‌ست و تحريك او بجانبى براسه ميسر نيست دم صافى لطيف كه مناسب جوهر روح و حامل حرارت غريزىست در دل مصاحب اوست و بدل ما يتحلل او مىگردد هراينه با او متوجه شود چون دو حالت افراط واقع شود هلاكت نجاة و يا حالتى ناطبيعى دست دهد زيرا كه در حالت اول افواه قلب بسبب هرب و متنفر طبع از منافر و حفظ روح از ان بهم كشيده شود و روح با آنچه مذكور شد درون متحقن گردد و اين حقن چون دفعى و قوى واقع باشد موجب انطفاى روح گردد چه غلبهء حرارت داخل تحليل محتقن لطيف كند و چون دفعى و ضعيف واقع باشد حرارت زائده تحليل روح نكند امّا گاه بود كه حس و حركت جهت حقن باطل گردد و غشى افتد و گاه بود كه روح را گرم سازد گرمى يا طبيعى و از ان حمى تولد كند و امّا در حالت ثانيه بسبب تقريب روح بملائم و نيل آن بالعارض يا منافر و توجه بدفع آن افواه دل گشاده‌تر گردد به جهت اخراج روح و روح با آنچه مذكور شد به ظاهر تن مائل گردد و اين ميل چون دفعى قوى واقع باشد قليلى كه در اعضاى رئيسه باقى مانده بود به جهت منع خلا و براى حفظ متحلل شود چون مدد بيايد ضعيف گردد و باطن را گرم نتواند داشتن و باطن سرد شود و آنچه به ظاهر ميل كرده بود
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 62 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )