تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
تدبير مهمات مزاج و دفع فضلات اغذيه بمدد دادن طبيعت بر تحليل آن بالغاش حرارت غريزى بتحريك اعضا و جهت آسايش بطبع بتعليل تحليل زائد مضر و مجال يافتن براى تصرف در مطلوب و تدبير اهم چنان بايد كه رياضت حركت بعد الهضم و قيس از خلو تام دافع شود تا هضم و تحليل معتدل افتد و بر هر دو حالت مخالف مذكور سكون اولى بود و بهر حركت متعب معتاد كه مشغول گردد ما دام كه طبع از ان نشاط مىكند درنگ در وى افروخته مىشود و كوفتگى و ماندگى و كسالتى از ان درنمىيابد و از آمدن عرق راحت و خفت مىيابد نيكو بود و چون طبع از ان مىرنجد و با وجود عادت بتكلف در ان شرع مىكند و عرق و تحليلات زياده مىشود و درد عضوى و ماندگى ورمى يابد سكون واجب بود چه حرارت غريزى اگرچه از حركت برمىافروزد و تاثير خود تمام مىكند فضلات را به عرق و غيره دفع مىسازد امّا از افراط آن رطوبات بدنى و روح و هم حرارت غريزى تحليل مفرط مىيابند و ازينجا واضح گردد كه در عين گرمى هوا وعت و آسايش بهتر و سلامت‌تر بود و در خنكى هوا حركت و رياضت و در حين احتياج باخراج بول و غائط و امثال آن حركت متعب مثل دويدن و جهيدن و زور عظيم زدن و اشباه اينها نشايد كردن كه هم حبس فضلات و قصور عضو باشد بلا شبهه و بايد كه بعد از تناول ادويه قويه مقويه ما دام كه احتياج تمام نشده باشد حركات متعب نكند تا بواسطهء كثرت حرارت و تحليلات و غفلت طبع از باز كوشيدن با قوت دوا فسادى كلى در مزاج پديد نيايد و بعد از مسهلات و در حين ضعف قوى و اعضا هم سكون از تعب لازم بود زيرا كه از تعب بيم بود كه روح بيك‌بار تحليل پذيرد و يا قصورى عضوى واقع شود و اگرچه معتاد بوده باشد و ذلك اعضا اگرچه از رياضىست كه دافع و كوفت بعضى تعبهاست بتحليل مواد مانده كنده مفسد و مقوى بدن‌ست جهت جذب مواد صالحه بعضو چنانچه مشاهدست از مردمى كه ملازمت دلك مىكند كه فربه مىشوند و افراط آن هم مضر بود به جهت زيادتى تحليل مفسد و بدانكه هر عضوى را كه رياضت قوى فرمايند قوت او در افعال زياده گردد بتخصيص در ان معتاد چنان كه مقدار فعلى كه از ان بصعوبت صادر توانستى شد به سهولت صادر گردد و همچنين قوتهاى بدنى نيز بكثرت رياضت قوت مىيابند چون حافظه از كثرت حفظ و متفكره از كثرت فكر و متخيله از كثرت تخيل و امثال اينها سبب جمله كثرت توجه روح و حار غريزىست بدان عضو و به محل آن قوت بسبب دوام رياضت چنانچه مقتضاى اهتمام طبيعتست و هر عضوى را رياضتىست مخصوص به دو چنان كه سينه و حنجره را خوانندگى و چشم را ديدن و گوش را شنيدن و ذايقهء را چشيدن و شامه را بوئيدن
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 61 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )