چون ريواس و مشمش و خيار و امثال اينها همه نيكو بود به شرطى كه اندك خورند و در وقت لائق يعنى وقتىكه بر معده گران نبايد و گرانى يا بواسطهء پيرى طعام و شراب بود يا بواسطهء خلو معده و تحريك خلطى مفسد يا توليد آن و در صيف كه محل گداختن و منبسط شدن اخلاط و فزونى صفراست جهت گرمى و خشكى هواى غذاى خنك و تر و سرد كرده و يخ و برف و غيره مائل بحموضت خورند چون نان و دوغ آب به يخ و امثال آن سرد كرده و خيار افگنده و آشهاى فائق دارد بعضى ميوههاى تابستانى چون بادرنگ و هندوانه و شفتالو و انار ميخوش و سيب و امرد و اندكى در وقت لائق مناسب بود اندرين فصل و چون هضم ضعيفست بسبب قلت حرارت درون و ضعف دل و قوى به جهت استنشاق هواى گرم غذا كم خوردن و بدفعات اولى بود و بعضى مردم گرمتر رنجبر هستند كه درين فصل در عين گرماى روز و مشقت درو غله و امثال آن خورش ايشان چنكال و خرما مىباشد و اكثر با قوت و تندرست مىباشند و معمر نيز مىشوند ازين نكته نيز غافل نشايد بودن ليكن اعتياد بطريق تر مذكور اوليست و در خريف كه محل يبس و ازدياد سوداست به جهت سردى و خشكى هوا غذاى نرم و چرب و چاشنى كرده و هم خنك بايد خورد چون قليه بغرا و ماهيچه و قليهء كدو و بادنجان كه محبوب طبعست و امثال اينها و بعضى ميوها چون خربزه و انگور شيرين و انجير و امرد و سيب شيرين و نار و امثال اينها اندكى در محل نيكو بود و در زمستان كه محل سدّ مسامست و حفن ابخره و تولد بلغم و قرار و بمود موادست جهت سردى و ترى هوا و غذاى غليظ و گرم كرده بگرمى مائل خورند چون هريسه و كسها و جنكانى و قليه برنج زعفرانى و امثال آن و قوت هضم چون بسبب كثرت حرارت درون نيكو بود از هضم آنها عاجز نيايد بتخصيص بعد العادة و اگرچه معتاد در اكثر فضول هضم اينها تواند ليكن درين فصل بهتر و انفع بود و شيرينيها فى الجمله درين فصل جهت ترقيق بلاغم محدثه زائده در معدهء مناسب آيد حق آنست كه در جمله فضول از آنچه ممد مفاسد هواى آن فصل بود و اگرچه معتاد باشد بدان اندكى حذر كند چه اين رعايت بمنزلهء بمنزله علاجى بود مر آن مفاسد هوا را بدانكه چنانچه در غذا مراعات فضول لازمست مراعات اوقات شبانهروزى نيز لازم بود چنان كه در طرف صباح كه محل حركت صفراست مسكنات صفرا و سريع الهضم خورند و در چاشت و پيشين كه محل حركت دم مقويات و مطفيات دم خورند دو طرف آخر روز و اول شب كه محل حركت بلغم و سوداست مقطعات و ملطفات و معدلات بلغم و دوا خورند و السلام چهارم
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 58
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٥٨