اعتدال پديد نياميزند زيرا كه طبع از هيچ چيز چنان متلذذ نگردد كه از معتاد فلهذا آن را تلقى كند و از غير معتاد چون متنفر بود نيك تلقى نكند و هضم مختلف افتد و ضرر نكند و بايد كه قطع طعام باشتها شود نه قطع اشتها بطعام تا هضم سريع بود و معده پرقوت و اين رعايت بيشك ماسك زمام صحت بود و مردم گرسنگى كشيده را نشايد كه طعام بيكبار به مقدار خواست خورند زيرا كه حرارت غريزى و قوتهاى ايشان ضعيف شده تاب آن بار نياوريد و از ان بيم هلاكت بود و بدانكه غذاى خنك كرده در گرمى هوا به جهت آنكه معدل حرارت فاضلهء قلب و كبد و معده است محبوب و مرغوب طبع بود و همچنين غذاى فى الجمله گرم در سردى هوا و جهت تقاوم و تعارض با برد نفس و خارج و هرگز طبع از محبوب و مرغوب مضرت نيابد همچنانچه از معتاد و اين ركن بزرگست در حفظ صحت و رفع مرض و خلاف كردن اين مضرات كليه آورد و مناسب آن بود كه حافظ صحت چون صباح از خواب برخيزد و به خوردن دواى على الرق معتاد نباشد سه لقمه نان خشك و يا سفوفى كه بجاى آن بود بخورد و بعد از ان بمهمات ديگر اشتغال نمايد و حكماى هند را درين باب مبالغه است زيرا كه معده همه شب همچو ديگ در جوش بوده و اخلاط به دو ميل كردهاند و صباح كه خواب برخاستند و حركت آغاز كردند چنانست كه آتش ديگ ار تيز كردند و سر بيكبار بردارند آن بخارات همچنان مرتفع گشته دماغ را مشوش كنند و چون چيزى اندك و خنك بمعده رسيد جذب رطوبات فاسده مىكند و اخلاط بدان متوجه مىشوند و طبع بهضم مشغول مىگردد و بخارات تسكين مىيابند چنانچه لختى آب و امثال آن بر جوش ديگ مطبوخ زنند و چون اندكست از ان وحشتى متولد نمىشود و مائتى نيز ندارند كه تحريك رطوبات و تشويش معده كند و مع ذلك نافعست اين تدبير از ريختن صفرا و غيره بمعده در حركت كردن بناشتا اگرچه معتاد آن را تفاوتى فاحش نكنند ليكن اين عادت نيكو بود و اين تدبير در معالجات نيز بسيار به كار مىآيد و مخفى نماند كه چون تغيير كيفيات فضول از مغيرات و مفسدات طبيعت است به جهت اختلافات و تبدلات مضاده و توليد و تحريك اخلاط بر نهج غير طبيعى و طبيعت بدين سبب طالب اغذيه و اشربه مضاد ضد و مخالف خودست پس در هر فصلى غذاى به كار بايد داشتن كه مناسب و معتاد طبع و مضاد مفاسد هوا بود چنانچه در بهار كه محل حركت اخلاط و ازدياد خونست به جهت گرمى و ترى هوا و غذاى مسكن و رقيق و قليل المقدار خورند از مثل دوغها و گوشت بره و نان و ماست و شوربا و برنج و اشباه اينها و بعضى ميوههاى بهارى
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 57
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٥٧