طعام خوردن حكم بىاشتها دارد و تجاوز از معتاد به غير معتاد جز بر سبيل اعتياد تدريجى كه از ان مضرات كليه پديد آيد چه معده چون هضم آن و طبيعت بقبول آن معتاد نباشد نيكو هضم نشود و بدن آن را نيكو قبول نكند و طبيعت آن را تلقى ننمايد ديدم كيلانى را كه آردينه خورد قولنجش گرفت در روز خراسانى را كه برنج خورد قولنجش گرفت و شخصى را ديدم كه شيرينى كم خورده بود و پدر آن و مرضعه را و نيز بدان كه عادت نداشتند هرگاه شيرينى خوردى مرضى چون صداع و تب و خارش پيدا كردى و امثال اين حال بسيارست و در حين دغدغه بول و غائط هم چيزى نبايد خوردن تا طبيعت ميان دو حالت متضاده متحير نگردد و هضم بد نشود و مدت طعام خوردن را بسيار دراز نبايد كردن كه حكم ادخال طعام بر طعام نيم هضم گيرد و طعام كثيف را نافائيده فرو بردن عاجز كنندهء هاضمه و مولم مرى بود و بسيار خائيدن طعام عادت فرمورن معده بود هضم چيزهاى نرم و بضعف و مضطجع و خفتيده طعام خوردن هضم ناهموار افتد و مضر بود و خوردن اطعمه مختلفه بود چون فردا فردا به زمان طويل واقع شود و طبع را متحير سازد و هضم بد افتد بتخصيص كه اختلاف طعم و قوام آنها بسيار بود و بايد كه از جمع اطعمه كه بالخاصية يافته شده باشند كه از جمع آنها مرضى در بدن حاصل مىشود چنان كه از جمع ماهى تازه و شير فالج و جذام و از جمع عسل و خربزه و شربت شيرين و خربزه هيضه و از جمع ويواس و شير مفاصل و اعصاب و از جمع ماست و تخم مرغ برص و بهق و كلف و از جمع هرسيه و انار فساد معده و از جمع سويق و شيربرنج قولنج و از جمع دوغ با غوره درد مفاصل و لكهاى سهيل و از جمع شير و هيضه لكهاى پليد و از جمع ماست و باقلاهاى تر درد شكم و از شير و شراب نقرس حذر واجب دانند و بسيار ديدم كه مردم از جمع اينها حذر نمىكرد چون معتاد شده بودند هيچ ضرر نيافتند و بسيار ديدم كه غير معتاد ميان اينها جمع كرد مضرت يافت و و اعتياد بجميع اين مذكورات بر سبيل حكمت تدريجى و غيره حكم اعتياد بسموم دارد و نيكو بود چه گاه باشد كه بالضرورت اتفاق اوفتد و چون عادت بود مضرت نكند و آنچه جمع آن را اين حالت باشد حكم طعامى داشته باشد كه از اجزاى مختلفه پخته باشند بلكه در اكثر خورشها جميع مختلفات غير مضر واقعست و در ديگ معده هم جمله خلطى مزجى مىيابند و يك وضع پيدا مىكنند و معده تصرف در مجموع مىكند نه در هريك علىحده ليكن آنچه الطفست اول منجذب بكبد مىشود ازينجهت در جميع لطيف و كثيف فرادا فرادا تقديم لطيف لازم داشتهاند و هضم درين وجود هموار اوفتد و بايد كه در در جميع اغذيه معتاد را با غير معتاد
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 56
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٥٦