تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
و آن را غذاى ذو خاصيت دواى گويند چون خمر كه بماده بدل شود و بخاصيت تفريح و دفع عفونات مىكند و بكيفيت تن را گرم مىسازد و اينجا مراد از غذاى مطلق غذاست نه غذاى مطلق و امراد از پرقوت كثير الغذاست يعنى باكثر اجزاى خود مستحيل شود و ضعيف در مقابل اين بود و اغذيه قويه بعضى از صدر باب معلوم شد و بعضى دگر بتقريب معلوم خواهد شد ان شاء اللّه تعالى و رعايت غذا چنان بود كه چون اختلاف احوال قواى بدنى در ضعف و قوت و تفاوت استعداد آلات قابله حس و حركت و حائله قوت‌ها از هضم و دفع و جذب و امساك و غيره بحسب اسنان عمر و از به دو طفوليت تا آخر شيخوخت مشاهد و مقررست پس تدبير ايصال غذا از نشو و نما كه غايت ضعف قوىست تا محل وقوف كه كمال قوت‌ست تدريجى يابد چنانچه قوت و غلظت غذا بايد كه به مقدار قوت هضم بود اولا از غذاى معتاد ابوين و مرضعه و آخر از آنچه معتاد وى و معتاد اصحاى آن موضع باشد همچنانكه در عادت روز زياده كردن بازدياد افعال و رياضات بتدريج واقعست تا چنان شود كه در كمال قوت بدنى كمال هاضمه حاصل شده باشد و غذاهاى قوى غليظ را نيكو هضم نمايد و در هضم اغذيه و اگرچه ناگاه مختلف و يا بيشتر واقع شود عاجز نگردد و طبع را متغيّر نسازد و مراد از غذاى غليظ آن بود كه از ان خون صالح غليظ متولد گردد كه تغير قبول صورت عضوى و تحليل كند و بعد ازين چون بمراتب كهولت بنياد ضعف طبيعى شود هم بتدريج تلطيف غذا و تقليل نمايد تا چون بغايت هرم رسد غذاى او قريب غذاى اطفال شده و بسيار مردم درازعمر هستند كه اكثر اوقات تندرست بوده‌اند و غذاى ايشان از اول عمر تا آخر عمر بر آردينه و گاهى برنجينه و نان و دوغى و يا ماستى و يا پنير كه مقرر بوده و مراعات حال غذا بتقليل و تكثير مىكرده‌اند و به تكثيف و تلطيف و اين نوع خود اكثر خلق را واقعست و طريق و عام و مجربست و بايد كه غذا بر اشتهاى صادق خورند تا طبع نيكو آن را تلقى نمايد و بگوارد و بر بالاى طعام هضم هضم نيافته و بىاشتها بهوس طعام نخورند كه چون طبع از هضم سابق بازنپرداخته است از هضم آن عاجز آيد و فساد گردد و فساد كند و حديث من اكل الطعام بشهوة حرام اللّه تعالى الحكمة على قلبه مشير بدين و بر اشتهاى صادق صبر نبايد كرد كه اخلاط به بدل غذا منجذب گردد و اشتها را باطل كند و طبع را متغير سازد و بيشتر صفرا منجذب گردد از جهت سهوليت قبول انجذاب در حين ثوران حرارت معده بجوع بتخصيص در گرمى هوا و تلخى دهن و تهوع و زوال اشتها بدان گواهى دهند مگر وقتى كه بگرسنگى كشيدن معتاد باشند كه آن هنگام مراعات عادت مضرت نرساند و بر اشتهاى كاذب