تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
صبر نتوان اگر اندك برف يا يخ به كار دارند مناسب بود ميوهء ترش هم تسكين حرارت عطش جائز باشد و اگر بدانها تسكين نشود اندك‌اندك آب تجرع كنند و در حين خنكى هوا هم از شراب و مائعات بغايت سرد كرده اجتناب نمايند تا بواسطه جمع برد خارجى و داخلى بحرارت غريزى و اعضاى رئيسه مقصورى نشود و بر عطش صادق صبر كردن جگر را مضر بود و افناء رطوبات نافعه واقع شود ليكن مردمى كه تشنگى عظيم كشيده باشند نشايد كه آب سرد بيك‌بار دركشند زيرا كه حرارت غريزى ايشان بغايت ضعيف گشته همچو مردمى كه آب بسيار خورده باشند و بيم بود كه بقيه حرارت بدان فعل بيك‌بار فانى گردد و ايشان را اول مضمضه و غرغره بسيار بايد كردن و اندك‌اندك تجرع نمودن و بالجمله ابر و آب و مائعات سرد بيك‌بار و غلبه بر بدن باجماع مضر بود اصحا و اكثر مرضى را و بيم وقوع حالات مذكوره باشد خواه معتاد بود كسى و خواه غير معتاد و امّا استعمال آب سرد از برون در گرما بغايت مفيد بود جهت منع اخلاط از تحليل مفرط و تعديل حرارت دل و ازالهء منتن و كدورات ظاهر امّا به شرطى كه بسيار سرد نباشد چنانچه تن را از ان نفرت بود و مكث در ان بسيار واقع نشود كه سدّ مسام كند همچو هواى سرد و از آب گرم باب سرد و برعكس نقل كردن بيك‌بار همان حكم دارد كه در هوا مذكور شد و در زمستان استعمال آب گرم مناسب بود دير دير بشرطين مذكورين و در حمام نيم گرم زيرا كه از آب گرم تفتيح مسام جلد و تحليل ابخره مختضنه مىشود و بدن را از ان راحتى مىرسد و كثرت آن سبب تحليل مفسد بود و در فايز و بهار استعمال آب فايز گاهى مناسب باشد ليكن در بهار مائل بسردى و در فايز مائل بگرمى و در محل محفوظ و ديردير بخلاف تابستان كه دردى زود رود استعمال آب مناسب بود و طبع حيوانى خود مقتضى اينست چنانچه از اكثر حيوانات اين حال مشاهدست و امّا استعمال آب معادل نيكو و آبهاى كه ادويه نافعه در ان جوشيده باشد از خارج بدن مر آن اكثر اوقات حافظان صحت را بغايت مفيد بود جهت منع عفونات و تقويت اعضاى ظاهرى و شعر چنانچه در بحث معالجات بتقريب معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى سوم غذاى پرقوت كه بدل مايتحلل شود و غذا چهار قسم بود يكى آنكه اثر او در بدن بماده فقط باشد بانكه حاصل شود و از خلطى كه قبول صورت عضوى تواند كرد چون نان و گوشت پخته و امثال آن و اين را غذاى مطلق گويند دوم آنكه اثر او بماده و كيفيت هر دو بود آن را غذاى دواى گويند چون كاهو كه بكيفيت تبريد مىكند سوم آنكه اثر او بماده و صورت نوعيه هر دو بود آن را غذاى دو خاصيت گويند چون تفاح كه بخاصيتى كه لازم صورت نوعيه اوست تفريح مىكند چهارم آنكه اثر او بجمله بود