يخ دويدن و از بلنديها جهيدن و امثال اينها و بههرحال ترك اين جمله اولى بود و آنجا كه بالضرورة واقع شود احتياط بسيار بود كرد و ذلك در حفظ صحت مددى بزرگست و السلام اى سعادتمند چون طالب فطن درين مسائلى كه حضرت مد ظله العالى افادهاند نيكو تامل نمايد و برطبق حكمت به عمل آورد مقصود حاصل گردد و از طول و عرض تدابير اطبا فارغ شود خير الكلام ما قل و دل و اگر مزيد بدين بسطى خواهى بدانكه حفظ صحت ميسر نخواهد شد الا بتقويت مزاج صحيح و كمال اين حاصل نشود الا به عادت فرمودن طبيعت بحفظ قوى از تحليل مفرط و اخلاط و از قبول فساد و خروج از مقدار ضرورت و مقصود بقراط حكيم از آنچه گفته كه الطيب خادم الطبيعة اينست كه ما دام كه اين ملكه طبع را حاصل نشود و بادنى سببى متغير گردد و ازاله ان به زودى متعسر بود چون اين مسئله نيكو فهم شد دانسته شود كه آنچه اطبا فرمودهاند كه تنقيه كنند باستفراغات و رعايت مزاج باغذيه و اشربه متضاده و تبديل طبيعت بضد جمله آن عادت فرمودن طبعست بعجز و ضعف بلكه بتوليد و تحريك اخلاط بر وجه غير طبيعى چه محسوسست كه مردم چون در ارتكاب امور شاقه مثل كمان سخت كشيدن و با خصم پرقوت كشتى گرفتن و حمل اثقال نمودن و امثال آنها هر كار به خودى خود اشتغال نمايند چون عادت شود به سهولت صادر گردد و از ان به هيچ وجه كلفتى و وحشتى درنيايد چون بمدد ديگرى باشد تنها نتواند مرتكب شدن و اگر شوند تعب و وحشت يابند و همچنين چون بستر تراشيدن و چرك از تن دور كردن عادت كردند هرگاه از موعد اندكى وحشتها چون صداع و خارش دغدغه پديد مىآيد و اگر بدينها عادت نشده باشد زياده وحشتى ندارند پس برين قياس كن عادت فصد و حجامت و قى و اسهال و غيره تناول اغذيه و اشربه متضاده و ادويهء مغيره مزاج را و مخفى نماند كه هر شخصى را مزاجى لائق حال وى واقعست و تبديل اعتدال شخصى لايق حال وى جهت حفظ صحت موجودهء وى باطلست چه مزاج معتدل حقيقى كه از تعادل اركان مشتق باشد و موجود نيست و نمىتواند بود و آنچه از عدل در قسمت مشتق بود و هر شخصى را نسبت به حال خود واقعست خواه صحيح صفراوى بود و خواه دموى و خواه بلغمى و خواه سوداوى چنان كه در باب اول معلوم شد و تبديل اين امزجه از صاحب او اگرچه با حسن باشد نسبت با معتدل حقيقى رفع صحت حاصلهء لائق وى بود نه حفظ مائل با آنكه مزاج مبدل دائما رجوع باصل مىطلبد و حفظ وى ممكن نباشد و مر اين مسئله را تحقيقى بتقريب خواهد شد ان شاء اللّه تعالى امّا اگر طبيعت بدانچه معلوم شد قادر گردد مرض را زود به خود راه ندهد بلكه اگر بسبب قوى از خارج انحرافى در طبع پديد آيد به زودى دفع آن توان نمود چنانچه بعضى مردم قوى مزاج معتاد الصحة هستند كه زهر را به قوت مزاج بىترياق دفع مىكنند و در عفونات درمىآيند و مضرت نمىيابند پس آنچه اطبا فرمودهاند در رفع مرض و دفع حالت با طبيعى
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 49
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٤٩