كه نشف رطوبات كند بتخصيص در كبد و گرده يا كم خوردن آب و تريها و يا خوردن غذاهاى خشك و يا بسيار رفتن بول و يا بسيار ماندن ثفل در امعا و يا خشكى مزاج و يا لزج القوام بود و سبب آن با لزوجت غذا باشد و يا خلط لزج و يا گداختن عضوى اصلى و غلبهء منتن و سقوط قوت شاهد اين بود و يا مختلف القوام بود مختلط از رقيق و كثيف و سبب آن گشودن اثفال يابسه محتبسه بود بواسطهء مفتخى و حدوث اسباب ترقيق بعد القبض بغتة و لغزانيدن اثفال خشك را و امّا حالت خامسه هيئت براز بود و استدلال از انتفاح آن كنند چنانچه ثفلى كه شبيه بود بزبل كاوى در بوى و خفت اجزا و سبب آن غلبهء بادها باشد از جهت قلت حرارت نضجكننده و امّا حالت سادسه وقت خروج براز بود و اين يا زودتر واقع باشد از زمان خروج براز طبيعى يا از مدت معتاد و سبب آن بسيار آمدن صفرا بامعا باشد يا ضعف ماسكه و يا ديرتر واقع باشد و سبب آن گاهى كه ثفل خشك باشد يا برو امعا و ضعف هاضمه باشد و يا ضعف دافعه و امّا حالت سابعه كفك براز بود و سبب شدت آن حرارتى باشد كه موجب غليان آن باشد و عدم قراقر اين را لازم بود و يا كثرت مخالطت رياح و قراقر اين را لازم بود امّا حالت ثامنه چربى پراز بود و بسبب اين گاهى كه چربى بسيار خورده باشند و عمل نكرده گذارش اندامهاى اصليه بود و امّا حالت تاسعه آواز بادها بود كه براز برآيد و اين بابقايق باشد و سبب آن اختلاء بادهاى بسيار بود با رطوبات مائيه كه برازست و قراقر اين را لازم بود و موجب حدوث رياح به محل خود مبين خواهد شد و دلالت اين حال بر قلت حرارت معده تمام بود و يا آواز قوى كند و سبب آن غلظ رياح و تمامى قوت دافعه بود و يا آواز ضعيف كند و سبب آن رقت باد و ضعف قوت دافعه بود و مخفى نماند كه حكم بر جمله اين احوال گاهى صحيح آيد كه مغيرات خارجه و ممدات وارد نشده باشد چنانچه در بول و غيره اين قيد مبين گشته و تحقيق احوال مركبه اين بسائط و اسباب سابقه و لاحقهء دلالت آنها به تفصيل از مباحث معالجات و غيرها معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى ببايد دانستن كه لازم نيست هر برازى كه مخالف بود در حالى با براز طبيعى مفهوم از بيانات اجناس موجب حالى ناطبيعى باشد زيرا كه هر شخصى را برازىست مناسب مزاج و سن و فصل و بلد و تدابير و طبيعى نسبت به حال او برازيست كه غالب احوال صحت بر ان كيفيات و كميات باشد و اين هنگام براز طبيعى و حقيقى نسبت به حال و مزاج او ناطبيعى بود پس مقياس اگر معنا و غالب صحيحى را دارند معتمدتر بود و آنچه بقراط حكيم گفته است كه « 1 » من كان بطنه فى شبابه لنيا فانّه اذا شاخ يبس و من كان فى شبابه يابس ابطن فانه اذا شاخ لان بطنه بيان همين اختلافات
هامش
( 1 ) . هر كسى كه براز او در جوانى نرم بود در سن پيرى يابس شود اگر در شباب يابس باشد در شيخوخت نرم گردد